عمار 110

خط نفوذ

 

 

واکاوی راهبردهای فتنه گران در انتخابات

انتخابات در نظام های مبتنی بر دموکراسی از نقاط عطف محسوب می شود. نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران که مقبولیت آن مبتنی بر مردم سالاری دینی می باشد و در کارنامه خود برگزاری بیش از ۳۰  انتخابات شکوهمند را به رخ جهانیان می کشد نیز از این قاعده مستثنی نمی باشد.
آنچه اهمیت انتخابات آتی مجلسین(خبرگان و شورای اسلامی)را مضاعف می کند تغییر تاکتیکی رویکرد استکبار جهانی در مواجهه با ایران اسلامی است. بر اساس آنچه جریان های فکری چپ و راست حاکم در آمریکا و مؤسسات تخصصی برای سیاستمداران آمریکایی دیکته کرده اند، اوباما این بار با تغییر ریل، از رهگذر مذاکره و تعامل به دنبال تغییر ماهیت و ساختار انقلاب اسلامی است.
رصدی کوتاه بر فتنه ها و چالش هایی که در طول حیات انقلاب رخ داده است بیانگر این حقیقت است که استکبار جهانی هرگز بدون بهره گیری از ظرفیت فتنه گران و برخی جریان های غرب گرا  نتوانسته است اهداف شوم خود را تعقیب نماید.
امروز هم در پسابرجام و در بزنگاه انتخابات ۷ اسفندماه،دشمن برای زدن آبشار در زمین جمهوری اسلامی ایران منتظر پاس فتنه گران از داخل کشور است.
 بنا بر اهمیت موضوع در ادامه به تشریح برخی راهبردهای فتنه گران جهت نفوذ در دو سنگر مهم سیاست گذاری و قانونگذاری  خواهیم پرداخت:

۱- قرائت انحرافی از اسلام ناب (استرلیزه کردن دین با عنوان «اسلام رحمانی») :
رهبر معظم انقلاب بعد از حوادث فتنه ۸۸ در دیدار با مردم گیلان فرمودند: فتنـه یعنی کسانی شعارهای حق را با محتوای صد در صد باطل مطرح کنند(۸/۱۰/۸۹).
راهبرد فوق که بیشتر در عرصه گفتمانی و تئوری دنبال می شود، ابتدا توسط روشنفکرنماهای متجدد غرب‌گرا (سروش،کدیور و...)که سابقه حضور در فتنه سبز داشتند در خارج از کشور کلید خورد و بعد توسط برخی از پادوهای آنان که غالب آنان از آبشخور علوم انسانی غربی تغذیه می کنند در داخل کشور ادامه یافت.
مجریان این سناریو بیشتر طیف روشنفکر غربگرایی هستند که میدان بازی آن‌ها برخی نشست های دانشجویی و سرمقاله برخی از روزنامه های زنجیره ای خاص می باشد. در اسلام رحمانی سعی بر این است که برخی از وجوه تفکیک ناپذیر دین که با عرف بین الملل امروزی ناسازگار می باشد رتوش یا حذف گردد و صرفاً به فرازهایی از اسلام ناب اشاره می شود که با ذائقه و سلیقه لیبرالیسم غربی ناهمگون نباشد. در این نگاه با عرفی کردن دین، شخصی کردن و حذف تکلیف و شریعت از دین تلاش می شود برخی از ارزش ها و مؤلفه های اصلی دین مانند أشداء علی الکفار، نفی طاغوت و استکبارستیزی، جهاد، دفع فتنه، حکومت دینی و ... حذف شود. بر اساس همین قرائت تک بعدی و انحرافی سیاست نظام در حصر سران فتنه مخالف با رحمانیت دین لحاظ می شود و فتنه گران در پرتو این فضای مسموم فکری در آستانه انتخابات به دنبال القای این موضوع خواهند بود که آزادی سران فتنه  مطالبه اصلی دانشجویان جهت حضور در انتخابات می باشد.
فرمایشات رهبری در نقد اسلام رحمانی و تأکید معظم له  بر پرهیز دانشجویان از سطحی نگری و ضرورت کار عمقی روی مفاهیم اسلامی، در دیدار با دانشجویان (۲۰ تیر ۹۴) می تواند ناظر به همین موضوع باشد.
صد البته به کار بردن"اسلام رحمانی" الزاماً به معنای داشتن قرائت لیبرالی از اسلام نیست. اما انحصار اسلام در رحمانیت آن و حذف دیگر وجوه دین امری است که صددرصد غلط بوده و ربطی به اسلام واقعی ندارد.


۲- تحریف امام خمینی(ره):
فتنه گرانی که در گذشته غایت آمالشان سپردن افکار امام به موزه تاریخ بود در انتخابات آتی با تابلوی «امام را باید به عرف بین الملل برگرداند»به دنبال تحریف شخصیت امام عظیم الشأن می باشند.
در این راهبرد که خلف صالح امام از آن به عنوان هشدار و خطر بزرگ یاد کردند فتنه گران به مدد خاطرات نوظهور برخی آقایان به دنبال گریم امام راحل می باشند و امام استکبار ستیز که بارها آمریکا را شیطان بزرگ می خواند به عنوان مخالف شعار مرگ بر آمریکا معرفی خواهد شد و هر کس مخالف این امام صرفاً صلح طلب و سازش‌گر باشد نیز به عنوان افراطی، تندرو و متحجر معرفی خواهد شد.
در بیان این راهبرد از فرمایشات بسیار مهم رهبری در بیست و ششمین سالگرد امام عظیم الشأن مدد می گیریم:

الف: چگونگی اجرای راهبرد تحریف شخصیت:
- تحریف شخصیّت‌ها به این است که ارکان اصلی شخصیّت آن انسان بزرگ، یا مجهول بماند، یا غلط معنا شود، یا به صورت انحرافی و سطحی معنا شود(۱۴خرداد۹۴).

ب:مبانی و اصول حقیقی امام راحل در کلام رهبر معظم انقلاب(۱۴/۳/۹۴):
۱. اثبات اسلام ناب و نفی اسلام آمریکایی
۲. اتکال و اعتماد به کمک و وعده الهی
۳. اعتماد به اراده و نیروی مردم
۴. استقلال کشور و رد سلطه پذیری
۵. حمایت از محرومان و مستضعفان
۶. قرار گرفتن در جبهه مخالفان ،قلدران و مستکبران بین المللی

ج: پیامدهای توفیق فتنه گران در تحریف شخصیت امام راحل:
تحریف شخصیّت امام، تحریف راه امام و منحرف کردن مسیر صراط مستقیم ملّت ایران است. اگر راه امام را گم کنیم یا فراموش کنیم یا خدای نکرده عمداً به کنار بگذاریم، ملّت ایران سیلی خواهد خورد(۱۴خرداد۹۴).


۳- حرکت گام به گام: فتنه گران در این سناریوی نخ نما شده در گام اول در اقدامی هماهنگ با نظام رسانه‌ای استکبار جهانی اساس مشروعیت و مقبولیت نظام و انتخابات را زیر سؤال خواهند برد و تجربه اثبات کرده است آنگاه که فتنه گران به دلیل عدم استقبال ملت در این سناریو ناکام می شوند گام دوم جهت تأثیرگذاری و مدیریت انتخابات را برخواهند داشت.
در این مرحله فتنه گرانی که در گام اول سعی بر سرد کردن تنور انتخابات داشته اند در گام دوم تلاش خواهند کرد با موج سواری رسانه‌ای  و حاشیه سازی های ساختگی در میتینگ های انتخاباتی با هدف مظلوم نمایی و... از تنور گرم انتخابات نانی در بیاورند که با ذائقه آنان و اربابانشان قرابت فکری و همخوانی بیشتری داشته باشد.


۴- دو قطبی سازی جامعه:
چند ماه پیش همایشی با عنوان ایران دوران گذار در لندن برگزار شد که جمعی از مدعیان حقوق بشر و کارکنان بی‌بی‌سی فارسی و... در آن حضور داشتند. فردی به  نام ریچارد آدامز که احتمالاً از کارشناسان MI۶است در آنجا می‌گوید: «ما در ۱۸ ماه آینده فرمول‌های دو قطبی‌سازی در ایران را اجرا می‌کنیم؛ هم در حوزه فرد و اجتماعی و هم در حوزه کلان و از هیچ فرصتی برای قرار دادن مردم در مقابل حاکمیت ایران فروگذار نمی‌کنیم.»
در آستانه هر انتخابات اشتیاق برای طرفداری از کاندیداها و حضور در ستادهای انتخاباتی رونق
می یابد. این موضوع از قواعد پذیرفته شده در مردم سالاری دینی بوده و فرصتی را برای تقویت سرمایه اجتماعی نظام فراهم می آورد. اما از مختصات ذاتی فتنه تبدیل فرصت ها به تهدید
می باشد. جرم نابخشودنی‌ای که فتنه گران سبز در انتخابات حماسه ۸۸ مرتکب شده و آبروی نظام اسلامی را در انظار جهانیان خدشه دار کردند.
برگزاری و پوشش خبری تجمع های غیرقانونی، بزرگنمایی اختلافات درون خانوادگی در رقابت های انتخاباتی، شایعه پراکنی و سیاه نمایی، انتشار نامه های مظلومیت خواهی توسط سیاسیون مطرود، نشر دستورالعمل های انتخاباتی با امضای فتنه گران محبوس، اختلال و جنجال سازی در میتینگ های سیاسی ،وارد شدن احتمالی دولت به نفع جریان سیاسی خاص و... از مصادیقی است که می تواند فضای دو قطبی در جامعه را پر رنگ‌تر کند.
فتنه گران در آستانه انتخابات مجلسین به دنبال دو قطبی کردن جامعه با محوریت حامیان و مخالفان برجام، موافقان و مخالفان حصر سران فتنه و رابطه با آمریکا خواهند بود.
 رهبر انقلاب اسلامی در دیدار امسال با هیأت دولت حفظ یکپارچگی مردم را از ضروریات خواندند و افزودند: «برای مراقبت از یکپارچگی جامعه، باید از حاشیه‌سازی و تشتت‌آفرینی دوری کرد و هیچ حرف و سخنی که وحدت را خدشه‌دار کند بر زبان نیاورد.»
تبعیت از هدایت های روشنگرانه رهبری و عدم تقلیل سطح مباحث ملی به بازی های جناحی و همدلی و همزبانی دولت-ملت،رمز گرفتار نشدن در این سناریوی استکبار جهانی و فتنه گران داخلی می باشد.
 
نویسنده:محمدصادق سلطان زاده
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 22:33  توسط محمد صادق سلطان زاده  | 

به بهانه فجر94 و انتخابات7 اسفند

« باید منتظر مطلع فجر دیگری باشیم»


 

زمانی نه چندان دور که استبداد سلطنتی رضاخانی در ایران سلطنت می کرد  برخی روشنفکرهای دروغین در تاریکخانه ذهن غرب گرای خودشان و تحت تاثیر انقلاب سوسیالیستی شوروری(1917 م)و هجوم  مدرنیسم غربی و یکه تازی های هیتلری(1939م) و.. از «استبداد منور» به عنوان حاکم اتوپیای ایرانی یاد می کردند و مکنونات قلبی خود را  اینچنین در مکتوبات خود انشاء می کردند که «ما دیکتاتور عاقل می‌خواهیم!!» و روزگاری دیگر در کاخ سعدآباد میزان  شرف درباریان به نزدیک بودن به اشرف بی شرف بود و ملت ایران صرفاً حروف های والی بودند که صرفاً نوشته می شدند ولی هرگز خوانده نمی شدند.

شاید در آن دوران تاریکی که نیچه از "مُردن خدا" دم می زد و کسانی هم چون فویرباخ و مارکس اعتقاد به خدا را موجب از خودبیگانگی انسان دانسته و برای بازگشت انسان به خویشتن خویش به مبارزه با خدا برخاستند ، کمتر کسی تصور  می کرد که دگربار کلام خدا بر لسان روح خدا جاری شده و چشم جهانیان نظاره گر اهتزاز پرچم غرورآفرین مزین به «الله»  باشد.

تصویری که  در گذر زمان به حقیقت پیوست و در  بهمن 57 در اوج قدرت نمایی پوشالی غرب و شرق و غرّش های توخالی لیبرالیسم و سوسیالیسم ملت مسلمان ایران با گفتمان«نه شرقی،نه غربی،جمهوری اسلامی»،با استعانت از الله و با تبر ابراهیمی امام روح ا...(ره)تیشـه بر اندیشه های بی ریشه الحادی اومانیستی و ضددینی زده و در قرن بیستم  برسکه ی تاریخ ضرب کردند: «کلمه اللّه هیَ العُلیــا»

 پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران که به اعتراف بسیاری از انقلاب شناسان مشهور همچون میشل فوکو،اسکاچ پُل،   نیکی کدی و....پدیده ای نـو،منحصر به فرد و عظیم بود،موجب گردید که شیطان بزرگ(آمریکا و همدستانش)با منش استکبــاری سَلَـف خود از تعظیم و سجـده بر این انقلاب الهـی سر باز زده و برای تغییر ساختار،رفتار،مهار و انحراف آن به توطئـه های مختلفی دست بزنند.

جنگ هشت ساله،کودتای نوژه،حادثـه طبس،ترورها،جاسوسی،تهدیدها و ناتوی فرهنگی،تحریم اقتصادی و راه انداختن جنگ های نیابتی ،حمایت از گروه های تروریستی و..   نمونه هایی از تاکتیک ها و تکنیک های تقابلی استکبار جهانی علیه انقلاب اسلامی  وآرمان های آن در سه دهــه اخیر می باشد.

اما آنچه در دهه فجر امسال اهمیت  استکبارستیزی  و زدودن گریم از چهره بزک شده آمریکا را مضاعف می کند رویکرد جدید استکبار جهانی است که این بار از رهگذر تعامل به دنبال تقابل است و می خواهد با اقدامات نرم افزاری و با رمز عبور ی که  از برخی ایادی غرب گرا در داخل کشور به عاریت گرفته به مناصب حساس تصمیم گیری و تصمیم سازی نفوذ کند.

لیکـن در این بزنگاه حساس  و در آستانه ی انتخابات آتی که اولین انتخابات در فضای پسابرجام می باشد ملت فهیم ایران می بایست ضمن حضورحداکثری در انتخابات ، با شاقول استکبارستیزی دلسوزان ولایتمداری را انتخاب کنند که بحث هسته ای و برجام را با ضرورت تعامل با غرب گره نزده و اقتصادمقاومتی را یگانه  نسخه  شفابخش اقتصاد بیمار ایران بداند.

مسئولین محترم نیز که این روزها در گرامیداشت فجر انقلاب با آرمان های امام راحل تجدید بیعت می کنند می بایست در پرتو ارشادات رهبری هوشیارانه عمل کنند که مباد تحت سیگنال های نفوذ در شناخت آرمان های آن پیر طریقت دچار خطای محاسباتی شده و با التهاب آفرینی وجنجال آفرینی به گونه ای عمل کنند که در قامت نقش آفرینان مکمل نفوذ ظاهر شوند.

22 بهمن و 7اسفندماه امسال باید منتظر مطلع فجر دیگری باشیم .با خلق حماسه در انتخابات آتی دگربار  استکبارجهانی وایادی غرب گرای آن  در راهبرد نفوذ  ناکام خواهد ماند و روسیاهی خواهد ماند برای زغال و سیاه چرده ی کاخ سفید!

                                                                                                                                                  محمدصادق سلطان زاده

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 22:20  توسط محمد صادق سلطان زاده  | 

به بهانه شهادت آیت الله نمر و آتش سوزی کنسولگری عربستان

تحلیلی پیرامون آتش سوزی سفارت عربستان

« در قاموس فرنگ تعریف بشریت از  ندا تا نمر متفاوت است»

 

بلافاصله پس از اعلام خبر اعدام آیت الله نمر موجی از واکنش های  خودجوش مردمی در کشور عزیز ایران علیه رژیم سفاک آل سعود(غاصب دومین قبله مسلمانان) راه افتاد.

گرچه محکومیت و ابراز برائت از توحش سعودی های امری طبیعی و ستودنی می باشد لیک مع الأسف اتفاق مشکوکی که در حاشیه ی اعتراض به سفارت و کنسولگری عربستان صورت گرفت موجب گردید آتش کشیدن بخشی از لانه ی توطئه عربستان در ایران بهانه ای شود برای امپراطوری رسانه ای دشمنان قسم خورده انقلاب تا با گل آلود کردن ماجرا ماهی مطلوب خود را صید نموده و با شدت بیشتر  بر طبل ایران هراسی بکوبند.

در خصوص اتفاق بسیار مشکوک مذکور  در این یاداشت به اختصار به بیان چند نکته بسنده می کنیم:

  1. از درس های مهم حادثه مذکور، ضرورت هوشیاری و  بصیرت بیشتر برخی از معترضین می باشد که مباد با غفلت و عدم  شناخت راهبردها و توطئه های دشمن در مسیری گام برداشته که ناخواسته پازل و جدول دشمن را تکمیل نمایند.
  2. آنچه که موجب تقویت و  شعله ور شدن اقدامات هیجانی برخی معترضین در داخل هر نظام سیاسی می شود واکنش متفاوت دولتمردان در قبال حوادث مشابه می باشد.افکارعمومی در این روزها به دنبال حل مجهول مشهوری می باشد که چگونه ممکن است ریاست محترم جمهور که حوادث تروریستی بتکلان پاریس را در کمتر از دو ساعت محکوم می نمایند، در محکومیت حوادث  ضاحیه جنوبی بیروت  و شهادت آیت الله نمر  چنین تأخیر معناداری داشته باشند.
  3. حضور مردم در مقابل سفارت عربستان امری طبیعی و به راحتی قابل پیش بینی  بود و با توجه به تجربه های کشور نهادهای ذی ربط می توانستند با تدبیر بهتر از وقوع بستر و زمینه این حادثه پیشگیری نمایند.به تعبیری قصور یا تقصیر و بی تدبیری برخی نهادهای مسئول از بدیهیات در ماجرای سفارت می باشد که اگر بنا بر برخورد با معترضین باشد قوه محترم قضائیه نبایست از این موضوع غفلت نماید.
  4. بازخوانی واکنش های نظام های سیاسی و رسانه ای غربی،عربی بعد از مرگ نداآقا سلطان در اوج فتنه 88 و مقایسه آن با واکنش های بین المللی بعد از شهادت شیخ نمر و ماجرای سفارت عربستان بیانگر این موضوع است که سنگ محک لیبرال دموکراسی برای مؤلفه هایی نظیر حقوق بشر ،دموکراسی،آزادی بیان و تروریسم صرفاً منافع حاکمان غربی می باشد و لاغیر.بر همین اساس برای روشنفکران دروغین که قبله آمال آنان غرب می باشد مشخص شد که در فلسفه ی غرب خون  زاکزاکی ها و نمرها بی رنگ و خون قربانیان غربی رنگین تر بوده و در ادبیات و قاموس فرنگ تعریف بشریت از  ندا تا نمر متفاوت است.
  5. شکی نیست جهت پیشگیری  از تکرار اقدامات خودسرانه و غیرقانونی می بایست با عاملان آتش سوزی جزئی سفارت برخورد شود لیک حجم و ادبیات تند برخی از سیاستمداران و رسانه های خاص حکایت از موضوعی دارد که انگار اصل ماجرا حوادث سفارت بوده و اقدامات زنجیره ای آل سعود علیه شیعه و ملت بزرگ ایران  حاشیه ای بیش نبوده است.امیدواریم اینگونه محکومیت ها و تعابیر آتشین در خصوص عنوان حادثه و عاملان آن که علی رغم غیرقابل قبول بودن هیچ صدمات جانی برای سفرای خائنان حرمین نداشت برای محکومیت قتنه گران و سران فتنه ای که در سال 88 از دیوار پایگاه های بسیج مسلحانه بالا رفته و با آتش زدن مساجد و امکانات عمومی خون ده ها بیگناه را ریختند نیز در نطق سیاسیون و  در نشریات زنجیره ای به کار گرفته  شود.

از سالروز گرامیداشت 9 دی تا روز حادثه سفارت(12دی)فاصله 3روز بیش نبود ولی سکوت و  عدم محکومیت فتنه 88 و سران فتنه توسط سیاسیون و تطهیر آنان گاهی در برخی نشریات  در سالروز 9 دی امسال, این نکته را در اذهان متبادر می نمود که ممکن است در دیپلماسی لبخند برخی تعابیرآتشین در بایگانی دولت راکد شده است ولی با رایج شدن این تعابیر بعد از  غفلت چند معترض،خیلی زود این انگاره رنگ باخت و انگاره ای دیگر در اذهان نقش بست که نکند.......................!!(جای خالی را خوانندگان محترم با ذائقه خود تکمیل نمایند)

 

نویسنده:محمدصادق سلطان زاده

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم دی ۱۳۹۴ساعت 12:36  توسط محمد صادق سلطان زاده  | 

برکات فتنه سبز

از برکات فتنه 88 هم بدانیم

 

ما از مكتب مان و از امام راحل و رهبر فرزانه انقلاب، یاد گرفته ایم که به وقایع فقط نگاه تهدیدی نداشته و به امتحانات و حوادث به عنوان یک فرصت نگاه کنیم.

 

آنچه از  عاشوراي 61 هجري براي ما مهم است درس ها،عبرت ها و بركاتي كه بوده كه با نثار خون ثارالله نصيب اسلام شده،كه از جمله بركات مهم آن احياي اسلام محمدي و جلوگيري از انحراف آن مي باشد.

 

نگاه امام (ره) در جنگ هم فرصت محور بود، همان گونه که ولی فقیه حکیم ما در تمام «حوادث واقعه» این 20 سال بعد از امام این گونه بوده اند. فتنه سال 88 هم به يقين مستثني نبوده و برکات زیادی برای اسلام و انقلاب داشت كه ضرورت دارد با اين بركات آشنا شويم.

                                                       روی گزینه زیر کلیک نمایید

برکات فتنه سبز

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی ۱۳۹۴ساعت 19:41  توسط محمد صادق سلطان زاده  | 

به بهانه حماسه 9دی ماه1388

"سران فتنه؛کارگردان یا بازیگر؟"

 

با خلق حماسه 9دی و فرونشستن غبار فتنه یکی از مباحثی که در افکار عمومی مطرح شد در خصوص نقش آفرینی سران فتنه بود که آیا سران فتنه کارگردان نمایشنامه فتنه سبز بودند یا بازیگر؟در پاسخ به این سوال می توان به سه دیدگاه اشاره کرد:

دیدگاه اول : کسانی که برای فتنه هویت خارجی قائل نیستند.این گروه با نگاه سطحی ماجرای فتنه را تا دعواي شخصي دو نفر تنازل داده و مخالفان فتنه را متهم به توهم توطئه می کنند.!
دیدگاه دوم: کسانی که برای فتنه 88 صرفاً خاستگاه درونی قائل بوده و مبداء فتنه را مناظره جنجالی موسوی و احمدی نژاد می دانند.این گروه معتقدند که سران فتنه با هماهنگی جریان تجدیدنظر طلب طراح و کارگردان فتنه سبز بودند.
دیدگاه سوم:کسانی که کارگردان فتنه را در خارج جستجو نموده و معتقدند سران فتنه بازیگرانی بودند که به دلیل لجاجت,قانون گریزی و بی بصیرتی در نمایشنامه ای که نظام سلطه آن را طراحی و کارگردانی می کرد گرفتار شدند.

اما باتوجه به اینکه تا کنون اهل قلم بارها به رد دیدگاه اول پرداخته اند در این مجال از نقد دیدگاه صرف نظر کرده و به همین نکته اکتفا می کنیم که شناخت و تمایز فتنه با هدف براندازی از دعوای انتخاباتی با هدف کسب کرسی قدرت آنقدر ساده است که به قول منطقیون، از بدیهیات است.تمامي مستندات موجود و اقدامات صورت گرفته از سوي اصحاب فتنه هيچ ترديدی باقي نمي گذارد كه آنان قصد براندازي نرم يا كودتاي رنگين داشته اند.اما در خصوص نقد دیدگاه دوم و سوم می توان به مؤلفه های متفاوتی اشاره کرد. فرمایشات رهبر معظم انقلاب در خصوص فتنه،تبیین مختصات رفتاری سران فتنه قبل و بعد از انتخابات،شعارهای فتنه گران در ایام فتنه و روزقدسٰ و عاشورای 88 علیه ارزش های حسینی و میراث خمینی(اصل نظام و ولایت فقیه و..)،تشریح نسخه های تجویزی نظام سلطه در ایام فتنه،بررسی سابقه ی مدیریتی سران فتنه در نهادهای اجرایی و قانونگذاری،گزارش نهادهای اطلاعاتی و نظارتی،اعترافات فتنه گران،تغییر در روند ارتباطات جهانی با ایران ،اقرار سیاسیون و تئورسین های غربی و...از جمله پارامترهایی هستند که تبیین جداگانه هرکدام می تواند برای طالبان حقیقت در کشف مجهول راهگشا باشد. در ادامه جهت ضرورت رعایت ایجاز در این یاداشت، صرفاً از دو روزنه به تبیین موضوع می پردازیم:

الف:خاستگاه فتنه از دیدگاه رهبر معظم انقلاب:

بازنگری در فرمایشات رهبر بصیر انقلاب که با مدیریت داهیانه خود در کوران فتنه توانستند ایران اسلامی را از لبه پرتگاه و خطر بزرگ نجات داده و تهدیدات فتنه گران را تبدیل بک فرصت نمایند می تواند بسیار به تبیین موضوع بپردازد.گزاره های ذیل بیانگر دیدگاه معظّم له در خصوص خاستگاه اصلی فتنه سبز می باشد.

1. این کسانى که شما بهشان می‌گویید سران فتنه، کسانى بودند که دشمن این‌ها را هل داد وسط صحنه. ... عامل اصلى دیگرانى بودند که طراحى کرده بودند، به خیال خودشان محاسبه کرده بودند.(19/10/89)

2. من بارها گفته‌ام؛ طراح و نقشه‌کش و مدیر صحنه، در بیرون از این مرزها بود و هست.(15/11/89)

3. فتنه‌ی 88 تنها آن چیزی نبود که توی خیابان به وسیله‌ی تعدادی آدم دیده شد، ریشه دار بود، یک بیماری درست کرده و زمینه‌ها و مقدمات فراوانی برایش چیده بودند، کارهای بزرگی شده بود و اهداف خطرناکی داشتند.(21/9/90)

4. فتنه‌ى88 جلوه‌اى از توطئه‌ى دشمنان بود.(8/10/89)

5. در همین فتنه‌ی 88 به بعضی دوستان قرائن و شواهد را نشان دادم؛ حداقل از ده سال، پانزده سال قبل از آن، برنامه‌ریزی وجود داشت. از بعد از رحلت امام برنامه‌ریزی وجود داشت؛(4/8/89)

ب:اقرار و عملکرد سیاستمداران و رسانه های نظام سلطه:

در دوران 8 ماهه ی فتنه ترجیع بند واحد امپراطوری رسانه ای و ساختار سیاسی نظام سلطه حمایت از فتنه گران و معرفی آنان به عنوان ملت ایران به افکار عمومی دنیا بود.اظهارات صریح اوباما ،نتانیاهو و شیمون پرز در حمایت از سران فتنه ،اقدامات خصمانه مؤسسات و کمیته های آمریکایی علیه ایران و تجویز نسخه های جین شارپی برای فتنه گران بخشی از حمایت آمریکا و نظام سلطه از فتنه 88 می باشد.در ادامه اعتراف برخی از اصحاب خارجی فتنه در این خصوص می تواند به تنویر افکار کمک کند:

1. هیلاری کلینتون وزیر خارجه سابقه آمریکا در زمان فتنه 88 در کتاب خود با عنوان «انتخاب های سخت»(Hard_Choices) در خصوص نقش آفرینی آمریکا در فتنه88 اینگونه می نویسد:«در پشت صحنه، گروه من در وزارت خارجه به طور مداوم با فعالان در ایران در ارتباط بودند و برای جلوگیری از تعطیل شدن توئیتر، به طور فوریتی مداخله کردند؛ قطع شدن توئیتر به معنای از بین رفتن یکی از وسایل اصلی ارتباطی معترضان بود.»

2. مايكل لدين مشاور امنيتي در دولت ريگان و از عناصر نومحافظه كار طرفدار براندازي جمهوري اسلامي ايران یکسال بعد از فتنه سبز در بنياد نومحافظه كار FDD با موضوع مقابله با تهديد ايران تاكيد مي كند كه جنبش سبز از سال 2009 شروع نشد بلكه به اواسط دهه 1980 ميلادي برمي گردد!لدین اخیراً نیز در اعترافات خود(مرداد1394)با انتشار مطلبی در نشریه” فوربس" متن نامه‌ای که گفته می‌شود از سوی سران فتنه و در پاسخ به پیام دولت آمریکا نوشته شده را منتشر کرد.وی در این مطلب که به بهانه مخالفت «چاک شامر» سناتور دموکرات آمریکایی با توافق هسته‌ای نگاشته شده، نوشته است:« از شامر خواسته شد از طرف دولت این پیام را به رهبران سبزها منتقل کند..سبزها باید بدانند که این سوالات از جانب وزیر خارجه (آمریکا) ارسال شده است. سوالات این‌هاست: ما باید چه کاری انجام دهیم؟ چه کاری نباید انجام دهیم؟ »

 

3. "لورن کارنر" رئیس وقت مؤسسه بین‌المللی جمهوری‌خواهان در سال ۲۰۰۶ در گفت و گو با روزنامه نیویورکتایمز افشا می کند که گروه تحت امرش از مخالفان نظام جمهوری اسلامی حمایت میکند: « این مؤسسه در دو سال اخیر با برخی از گروه‌ها و افراد در ایران ارتباط داشته و برای آن‌ها در مکان‌هایی در بیرون از آن کشور آموزش فراهم آورده است. به خاطر امنیت آن‌ها نمی‌توانم نام آن‌ها را بازگو کنم.» -

جمع بندی:

از منظر رهبر فرزانه‌ی انقلاب و بنا بر اقرار دشمنان،مسلماً فتنه‌ی 88 به طور کلی بخشی از پازل اقدام‌های وسیع جریان استکبار جهانی و نظام سلطه برضد ملت ایران و انقلاب اسلامی بود که متأسفانه به واسطه‌ی برخی غفلت‌ها و خیانت‌ها توسط برخی عوامل داخلی و نخبگان سیاسی در داخل، اجرایی گردید. با این تفاصیل می‌توان گفت که فتنه‌ی 88 دو عامل اساسی دارد: «نخست عامل خارجی، نظام سلطه که نقش طراح،کارگرادن و هدایت کلی این فرآیند را به عهده داشته است و دیگر عوامل داخلی که در نقش بازیگر، پیاده نظام و بازیچه‌ی استکبار اسیر هوای نفسانی شده و با عنوان سران فتنه در داخل در غصب قدرت و غضب شهوت سوختند.»

                                              محمدصادق سلطان زاده

+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی ۱۳۹۴ساعت 20:21  توسط محمد صادق سلطان زاده  | 

" بانگ بیداری در مارپیچ سکوت"

 

حال که تبر ابراهیمی آقا سیدعلی، بت های اومانیسم،لیبرالیسم و ماتریالیستی غرب را به چالش کشیده است،"أین عمار" را طلب می کند..

 

 

«بانگ بیداری در مارپیـچ سکـوت»

شاید آن روز که فاتحان باستیل در فرانسه مغرورانه سرود پیروزی انقلاب سر می دادند و انقلاب شان را با شعار"آزادی"، "مساوات" و"برابری" انقلاب کبیـر(1789 م) می خواندند.باورشان نمی شد چند قرن بعد در طول کمتر از یکسال مهد آنان گهواره و جولانگاه چندین اقدام کور تروریستی شده و عملکرد یک غول جادو (داعش) که گاهی هوس برگشت به چراغ جادو می کند، بهانه ای گردد برای سرکوب آزادی ،برابری و مساوات مسلمانان در فرانسه و غرب!!.

8آذرماه 94 با فاصله ای چندماهه دومین  نامه رهبر معظم انقلاب خطاب به جوانان غربی(letter4u) منتشر شد.نامه ای که از زمان انتشار فضای مجازی را درنوردید و بارها و بارها از زوایای مختلف تحلیل محتوا گردید.

در این نوشتار سعی شده به اختصار از 4 منظر به تبیین و تحلیل برخی دیگر از ابعاد نامه اشاره شود:

الف:بستر زمانی نگارش نامه:

تشابه بستر زمانی صدور هر دو نامه می تواند بستر مناسبی برای تحلیل این پدیده با تأکید بر عناصر "کی؟" و "کجا؟"باشد.

هر دو نامه بعد از حوادث تروریستی در فرانسه و در یکی از امنیتی ترین پایتخت های قاره سبز اتفاق افتاد.حادثه ی تروریستی توسط گروه تکفیری داعش در دفتر نشریه شارلی ابدو(7 ژانویه2015 م) و بمب گذاری در سالن کنسرت بتکلان و  در چند نقطه ی پاریس همزمان با بازی دوستانه ی آلمان و فرانسه (29 نوامبر2015 م) موجب گردید که بلافاصله بعد از حوادث مذکور توپخانه ی رسانه ای و نظام سیاسی در غرب به صورت هماهنگ و سیستماتیک موجی از اسلام هراسی(Islamophbia) راه انداخته و با تکنیک اهریمن سازی و بهره گیری از تاکتیک های مختلف عملیات روانی نظیر برچسب زنی،برندسازی،تکرار ،تواتر و...نعل وارونه زده و در قامت منجی مظلوم واقع شده انگاره ای از اسلام ناب و مسلمان در افکار عمومی غرب و بویژه جوانان اروپایی با برند داعش و با طعم خشونت و وحشت بسازند که هیچ رابطه ای با اسلام رحمانی رحمه للعالمین نداشته باشد.

آنها که تا دیروز با کاشت باد و تقسیم تروریسم به تروریسم خوب وبد؛در نهان وعیان از داعش و سلفی های تکفیری حمایت می کردند امروز که طوفان درو کرده اند سعی کرده اند با تاکتیک فرار به جلو در نظام های مبتنی بر مدیاکراسی،افکار جوان غربی را در دالان اسلام هراسی هدایت کنند که شاید تراژدیک ترین صحنه ی این نمایشنامه و طنز تلخ تاریخ،راهپیمایی سکوت در پاریس جهت محکوم کردن نمایشی اقدامات تروریستی با حضور نتانیاهو بازیگر اصلی تروریسم دولتی وجلّاد کودکان غزه  در کنار سران غربی بود!!.

آتش زدن مساجد،ده ها هتاکی و تعرض به مسلمانان،تخریب چهره اسلام ناب و ترویج اسلام تجدد وتحجر،نطق های اسلام ستیزانه سیاسیون و قتل مسلمان مراکشی با 17 ضربه چاقو در فرانسه سکانس هایی از رفتار کابویی مدعیان آزادی اندیشه و بیان در غرب بود که نشان می داد متأسفانه مهندسی رسانه ای غرب در فضای مجازی توانسته است میوه ی خود را در فضای حقیقی بچیند.

ب:بسترمکانی حوادث تروریستی:

بنا بر اهمیت موضوع نمی توان از تشابه مکانی هر دو حادثه تروریستی و شروع پروژه اسلام ستیزی از فرانسه غفلت نمود.سرزمین اولاند امروز  با داشتن بیش از 6 میلیون جمعیت مسلمان(قریب به 10 درصد جامعه فرانسه)میزبان بیشترین تعداد مسلمان در اروپا
 می باشد و بنا بر شواهد و نظر کارشناسان شیب تند اسلام خواهی و افزایش جمعیت مسلمانان در فرانسه می تواند مهم ترین تهدید نرم در 40 سال آینده برای نظام لائیسیته ی فرانسه باشد که به تعبیر رهبری مهمترین مولفه های فرهنگی اش"پرخاشگری" و
"بی بندوباری اخلاقی"است.شاید عدم هضم همین چالش برای سیاسیون فرانسه باعث شده که علی رغم تظاهر به عدم مخالفت با اسلام  به هر بهانه ای برای محدودسازی مسلمانان گام بردارند و ضدیت با مسلمانان از جانب افراد،احزاب و گروه های راست افراطی با چراغ سبز دولت صورت گیرد .در حالی که کلود گئان وزیر کشور فرانسه در سال2011م  در سفر به شهر نانت از روند افزایش جمعیت مسلمانان در فرانسه ابراز تأسف می نماید و آن را مشکلی بزرگ برای کاخ الیزه قلمداد نماید ماری لوپن رهبر حزب ملی فرانسه نیز بلافاصله بعد از حوادث شارلی ابدو  رشد اسلام
گرایی در فرانسه عامل اصلی تنش‌ ها دانست. می توان گفت بعد ازحوادث تروریستی  فرانسه که برج های امنیتی و اطلاعاتی غرب فروپاشید از برخی اظهارات و اتفاقات سیاسیون غربی بوی یازده سپتامبر و مداخله نظامی به مشام می رسید!.

ج:چرایی صدور نامه:

"مارپیچ سکوت" یکی از شکردهای رسانه ای و یکی از تئوری های عملیات روانی است که بازوی اقدامات عملیاتی برخی سیاسیون غربی و گاهی نظامیان برای حذف حریف تاثیرگذار و نیروهای مخالف خصوصاً در سال های اخیر بوده است. در بستر زمانی که ابتدا به آن پرداختیم رهبر ایران که ملت مسلمانش از قربانیان بزرگ ترور در جهان می باشد در کسوت یک رهبر دینی شناخته شده و آشنا به راهبردهای تبلیغی اسلام ،با هنرمندی منحصر به فرد مارپیچ سکوت غرب را دچار بحران می کنند و با بهره گیری از ابزارهای دیپلماسی عمومی و اشارات راهبردی خود و صرفاً با تکیه بر نگاه انسانی و عقلائی با قول لیّن افکار عمومی و به خصوص جوانان در غرب را بیدار می کند.

رهبر فهیم ایران در هر دو نامه با نشانه گرفتن فطرت و احساسات جوانان حقیقت جو بدون هیچ گونه تعصب و پیشداوری آدرس صحیح در باب معرفت شناسی دین اسلام(نامه اول)و رفتارشناسی مزوّرانه حامیان تروریسم(نامه دوم)ارائه می کند و با بازسازی ادراکات جوانان غربی و مهندسی نو افکارعمومی از این تهدیدنرم فرصتی می سازد برای تولید قدرت نرم.اوج هنرنمایی ایشان در دعوت به اسلام ناب آنجایی است که در نامه اول می نویسند:

«اصراری ندارم که شما قرائت من یا دیگر قرائت ها از اسلام را بپذیرید..اطلاعات مربوط به اسلام را از قرآن و زندگی پیامبر بزرگ آن بگیرید.»

د: چرا مخاطب جوان:

 برخلاف  انتظار و عرف مرسوم رهبری هردونامه را خطاب به جوانان اروپا نوشته اند.گرچه می توان از زوایای مختلف به تحلیل این رویـه پرداخت لیک آنچه با توجه به اشارات خود معظم له مسلّم است این است که فرستنده ی نامه با یک نگاه به آینده و با رویکرد اقناعی(بر خلاف رویکرد القایی و اغوایی غرب که تاریخ مصرف کمتری دارد)به دنبال کاشت بذر آگاهی و قرائت صحیح از اسلام و معنویت در ذهن آینده سازان و سیاست گذاران نظام مادی غرب است.

بذرهایی که رهبرمعظم انقلاب دراولین دیدارشان بعد از نگارش نامه دوم با نخست وزیر یک کشور اروپایی( مجارستان-10آذر94) از جوانه زدن و رویش آن خبر دادند و فرمودند:"اکنون یک رویش معنوی آرام و نامحسوس، هم در اروپا و هم در امریکا با محوریت جوانان در حال شکل‌گیری است"

همچنین نوع ادبیات و لحن پدرانه و صمیمانه (برخلاف عتاب قاطع و دیپلماسی انقلابی معظم له در مقابله با رفتارهای مزوّرانه ی سران نظام استکباری) بیانگر این موضوع است که معظّم له هیچ امیدی به سیاسیون فرتوت غربی ندارند و زمین سوخته ی ذهن آنان را لایق پذیرش هیچ بذر حقیقتی نمی دانند چرا که دولتمردان مأمور و معذور در نظام های سیاسی مسلح به زر و زور و تزویر خودخواسته راه سیاستمداری و راستی و حقیقت را جدا کرده اند.اما بیداری جوانان طالب حقیقت می تواند سدی باشد در مقابل سیاست های معنویت گریز نظام سرمایه داری و در آینده محملی باشد برای تعامل شرافتمندانه با تمدن اسلام.

ه:حرف آخـــر:


حال که تبر ابراهیمی آقا سیدعلی، بت های اومانیسم،لیبرالیسم و ماتریالیستی غرب را به چالش کشیده است،"أین عمار" را طلب می کند.

امیدواریم نهادهای ذی ربط و جوانان مومن عمّارگونه نقش انقلابی خود را در کارهای ابتکاری برای نشر این پیام مهم ایفا نمایند..

به امید روزی که مصلح جهانی و منجی بشریت بیایید و با انهدام ابنیه شرک و نفاق همه با هم بخوانیم نَحن نَقـول:"الحَمدُللّه ربِّ العالَمین".. به امید آن روز

 

(والعاقبه للمتقیـــن)-

نویسنده :محمدصادق سلطان زاده-10 آذر1394

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۴ساعت 0:36  توسط محمد صادق سلطان زاده  | 

« مکتب حسین مکتب مبارزه با یزید است نه مذاکره!»

 

« مکتب حسین مکتب مبارزه با یزید است نه مذاکره!»

«الهی آن به قلم ده که آن به»

ایام،ایام حزن و اندوه است؛تکایا،مساجد و تمام شهر رخت سیاه بر تن کرده اند؛کودکانی با پیشانی بند "یا علی اصغر(ع)"و جوانانی با پرچم "یا قاسم ابن الحسن(ع)" به عشق ارباب بر طبلی می کوبند که نام "یا ابالفضل" حک شده بر آن چشم نوازی ودلربایی می کند.

« مرید پیر مغانم زمن مرنج ای شیخ.... ....چرا که وعده تو کردی و  او به جا آورد»

اما صدای طبل،نواخت سنج ،رقص زنجیرها و بوی نذری هم باعث نمی شود که منزلگاه ذهن به دنبال چرایی و فلسفه ی این همه شور و شعور حسینی نرود؟براستی مگر حادثه کربلا چه حماسه ای بوده؟با خود می گویم باید روزه سکوت را شکست و به این سوال محتشم جواب داد که:

« باز این چه شورش است که در خلق عالم است....باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟»

آنچه در ابتدا به نظر می آیداین است که این اشک ها و رشک ها به حسین(ع) ریشه در مظلومیت ارباب دارد؛مظلومیت آن آقازاده ای که در سال چهل هجری قمری در کوفه برای مشروعیت سازی و توجیه حکومت داری اش بعد از پدر از هیچ رانت حکومتی استفاده نکرد و بزرگترین افتخارش مدال سیدان شباب اهل الجنه بود که بر سینه مبارکش حک بسته شده بود تا مباد که طالبان طریق سعادت اسیر کوررنگی و بی بصیرتی شوند و امیر را نشناسند..!!

ولی لعنت بر این جماعت مدعی که روزه نگرفته بر سر سفره ی افطار نشسته و خود را ولی و خلیفه حکومت اسلامی معرفی می کردند..لعن الهی باد بر آنانی که با پوشاندن پوستین وارونه بر تن اسلام  اساس ظلم و انحراف را آن گونه بنا کردند که بعد از 20 سال از حکومت علی(ع) در همان شهر،دردانه ی  رحمه للعالمین و آقازاده ی علی (ع) خارجی معرفی شده ؛ سینه مبارکش  نشیمنگاه شمر ملعون می گردد و سر  آن تن سروقامت با لبان تشنه به جرم خروج بر حکومت به ظاهر اسلامی بر فراز نیزه قران تلاوت میکند!!(أَمْ حَسِبتَ أَنَّ أصحاب الْكهفُ و الرّقيم كانُوا مِن آياتِنا عَجَبا)"سوره كهف-آيه 9"

« رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس...گویا ولی شناسان رفتند از این ولایت»

آری؛ در کربلا إبن مرجانه و حرمله برای نشانه گرفتن گلوی شش ماهه از قیصر ایرانی و سزار رومی نشانی  نمی گرفتند و تیر و تیغ  پسر سعد در قادسیه و یرموک آبدیده نشده بود و روز واقعه آن گاه رقم خورد که یزید بوزینه باز در آن حکومتی که صرفاً صورت اسلامی داشت خود را امیرمومنان می خواند..

استاد(ازغدی)چه تعبیر زیبایی داشت."درد بزرگ تاریخ اسلام این است که حسین بن علی(ع) به سلاح رستم فرخ زاد ایرانی و شمشیر هراکلیوس یونانی و با کفرگویی ابن ابی العوجاء و اعوجاجات جاثلیق به شهادت نرسید.او با روایات جعلی ابوهریره و ابودرداء و با فتوای کعب الاحبار،شریح قاضی و ابوموسی اشعری به شهادت رسید . حسین قربانی انحراف اسلام گردید و در کربلا روح اسلام قربانی کالبدش(سیرت فدای صورت)گردید".

اما راز مانایی مظلومیت امام حسین (ع) و رمز دینامیسم اسلامی و عاشورایی برای شیعه و صاحبان وجدان بیدار در این است که  در مکتب فرزندان عاشورا أرض کربلا محدود به مرز نینوا نیست و در قاموس شیران بیشه تشیع هرگاه جبهه ی باطل در مقابل حق وجبهه ی مقاومت عرض اندام کند کربلایی دیگر متولد می شود و مقابله با یزید در هر زمانی بینش،گویش،منش و مکتب حسینی می طلبد..اگر تاریخ اسلام را تحلیل نادرست نکنیم بر هیچ ذی انصافی پوشیده نیست که مکتب حسین مکتب مبارزه با یزید است نه مذاکره!!.

از کربلا بایستی درس ها و عبرت ها گرفت.نام،مکتب،راه،شعائر و آرمان حسین(ع) با جسم او دفن نشد واگر این بود نه حسین(ع)تاریخ ساز می شد و نه محرم و صفر بود که اسلام را زنده نگه می داشت.

کلام کوتاه کنم و به اقتضای شرایط امروز جمهوری اسلامی ایران و جبهه مقاومت با پرچمداری سلاله ای از فرزندان فاطمه(س) برای اهل بشارت به اشارتی بسنده کنم که در آن برای محرمان اسرا نکته ها هست بسی..

عزادار حسینی و رهرو خمینی باید بداند که امروز در دوران گذر از پیچ بزرگ تاریخی در آخرین صحنه از تکرار ماجرای مباهله در قرن بیست و یکم ،سران صهیون و استکبار جهانی و جبهه ی باطل که علی رغم میل باطنی شان دیگر حنای استراتژی تغییر نظام جمهوری اسلامی ایران و  گزینه های نظامی روی میزشان رنگ باخته است،در ازدواجی موقت و نامیمون با سفیانی ها و اباسفیانی ها،حرمله ها و شریح قاضی ها و ابوموسی اشعری های ساده لوح و خواص بی خاصیت شده و غافل با حربه ی قهر و لبخند(چماق و هویچ)!وعده و وعید! و تهدید و تطمیع در جبهه مقاومت و داخل کشور به دنبال روزنه نفوذی هستند که فرجام این برجام منعقد شده رونمایی از جنگ احزابی است که در آن دیگر با صورت نظام جمهوری اسلامی  و حضور یک معمم در رأس آن مشکلی ندارد  و به دنبال تغییر سیرت آن است...

سناریوی اسلام سکولار،اسلام سازش،اسلام داعشی،اسلام کاریکاتوری،اسلام رحمانی و به تعبیری جامع تر پذیرش ایرانی با نام و صورت جمهوری اسلامی ایران ولی با سیرت اسلام آمریکایی یا اسلام صهیونی رویای جدید استکبار علیه جبهه مقاومت و ایران اسلامی  است.

اگر می خواهیم در شرایط بدر و خیبر بمانیم و اگر بخواهیم دوباره کربلایی خلق نشود و ولی به مسلخ شهادت نرود  همه عاشورائیان بایست به گوش و به هوش باشند و با پرچم "هیهات منّا الذلّه" در برابر غرب مرعوب نشده و با زدودن گریم از چهره ی بزک شده ی دشمن و با حفظ اصول و  استمرار مکتب مبارزه خواب پریشان جبهه غربی ،عبری و عربی را به کابوسی وحشتناک تعبیر نمایند تا دگربار «روح اسلام قربانی کالبد اسلام نشود».انشاءالله                                                             (والعاقبه للمتقیـــن)

 

نویسنده:محمدصادق سلطان زاده

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۴ساعت 15:4  توسط محمد صادق سلطان زاده  | 

به بهانه حماســــه 9 دي

  " اينجا ايـــــران است،اينجا ديگر كوفــــه نيست(۲) "

 

1.      چرا و به چه دلیل مدعیان تقلب در انتخابات 88 برای مواجهه با مسئله، به خیابان‌ها اردوکشی کردند!؟

2.     چرا فتنه گران از پیشگاه ملت نجیب ایران عذرخواهی نمی کنند؟

         «فتنه ؛مناظرات جنجالي؛سبز نبوي يا اموي؛سقيفه؛كوفه؛تقلب؛عاشورا؛انقلاب مخملي؛حماسه9دي؛...!»

هر گاه واژه "فتنـه" در اذهان متبادر مي شود بي درنگ مفاهیم و گزاره های فوق بخشي از سوالاتي است كه در ذهن طالبان حقيقت و رهگذران جاده ي معرفت نقش مي بندد.

 گرچه پس از گذشت ماه ها و سال ها از حوادث تلخ بعد از انتخابات عظیم 1388 هنوز فتنه گران به سوالات فوق پاسخی نداده اند( سوالات رهبر معظم انقلاب در مرداد1392 در جمع دانشجویان) و از طرفی تا كنون صاحبنظران و اربابان بصيرت در بیان ونقد فتنه ی سبز كتاب ها و مقالات فراواني به رشته تحرير در آورده اند. ليك راقم اين نوشتار در حد بضاعت علمي خود سعي كرده است براي اولين بار در يك قالب نوشتاري نمايشنامه اي متفاوت نگاهي نو  به فتنه 88 داشته باشد.(لَيس للاِنسان الا ما سَعي)

در ادامه نگارنده  فارغ از فاصله زماني با مد نظر قرار دادن وجوه تشابه دو حادثه در صدر اسلام و بعد از انقلاب ايران در 3 سكانس به تبيين و مقايسه سناريو ها و نتايج فتنه امويان در سال 60 ه ق در كوفه و فتنه سبز88 ايران مي پردازد.(ناگفته پيداست كه هدف از نگارش اين نوشتار صرفاً درس و عبرت گرفتن از تاريخ است و ذكر مصاديق به معناي تعميم مطلق آنها نمي باشد)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ساعت 13:7  توسط محمد صادق سلطان زاده  | 

« کدام صندلی ؟!! » .. «كدام فتنه»

 

    •  با سلام خدمت همراهان گرامي به استحضار عزيزان ميرسانم مقاله ذيل كه توسط حقير نگاشته شده است چندي قبل در يك هفته نامه سياسي-اجتماعي به چاپ رسيده است.."اميدورام بنده را از نظرات سازنده خودمحروم نفرمائيد"

با تشكر-م .ص .سلطان زاده

    •  پيشكش به حضور شما

 

« کدام صندلی ؟!! »

 

استادی در کلاس درس خود یک عدد صندلی را به دانش آموزان نشان داد و از آن ها خواست که در کوتاه ترین زمان و کوتاهترین بیان وجود صندلی را زیر سوال ببرند..

دانش آموزی دغل باز تا گفته ی استاد تمام شد توانست با اظهار دو کلمه برنده این مسابقه باشد!او در جواب استادش اصل قضیه را کاملاً انکار کرد و در جواب گفت: «کدام صندلی؟؟»

نگارنده در این وجیزه کوتاه قصد ندارد در خصوص انتخابات آتی ریاست جمهوری قلم بزند چرا که مقتدایش و راه بلد راهنمایش بر او تکلیف کرده: "ورود زودهنگام به انتخابات ممنوع"

لیکن مع الأسف این روزها در عرصه ی بازی های سیاسی برخی از بازیگران بازی خورده در فتنه 88 با گستاخی تمام نه تنها در خصوص حضور خود در انتخابات آتی قلم می زنند بلکه این روزها با قدم زدن در برخی مجامع حزبی و میتینگ های سیاسی از طریق تریبون حزبی و پایگاه های رسانه ای خود از سهم خواهی و کاندیداتوری در انتخابات آتی دم می زنند!.

حتما آن هایی که مسایل سیاسی جامعه را دنبال می کنند مستحضرند که این روزها برخی از مجرم ها  و متهم های سیاسی  در جایگاه مجتهد و متفکر سیاسی بدون توجه به نقش خود در فتنه سبز دچار توهم  شده اند به گونه ای که انگار نه انگار سکوت و حمایت های دیروز آنها موجب بروز جنایت هاي متعدد در دوران  فتنه گردیده است و آنگاه که از آنها در مورد نقش و عملکرد نامناسب آنها در فتنه سبز پرسيده مي شود با گستاخی تمام می گویند: «کدام فتنــه؟؟!»؛(...کدام صندلی؟!!)

روی کلام این نوشتار با برخی خواص نماهاي بی خاصیتی است که در آستانه ی هر انتخاباتی دچار      " آلزایمر سیاسی" می شوند و به زعم باطل خود خیال می کنند که حافظه تاریخی و سیاسی ملت فهیم ایران هم مانند آن ها،حمایت ها و جنایت های آقایان را در فتنه ی سیاهِ سبز  فراموش خواهد كرد ولی زهی خیال باطل....(به کیش خود نپندارید!)

فتنه گران دیروز و امروز و فردا باید بدانند که نسل 9 دی هرگز فراموش نخواهد کرد:

 سکوت های کددار آقايان را در  8 ماه جنگ نرم و فتنه انگيزي هاي آنان را در خلوت و جلوت .

فراموش نخواهد کرد بیانیه ها و نطق های برخی از روحانی نماهای معارض مجمع روحانیون مبارز بعد از خطبه تاریخی 29خرداد رهبر خبیر انقلاب.

فراموش نخواهد شد تلخندها و سکوت برخی از آقایان بعد از لبخندها و تمجیدهای سیاه پوست کاخ سفید!.

چگونه می توان فراموش کرد؟چگونه می توان فراموش کرد قلب هایی که بر سر قبرهای بی میت و در مرگ مشکوک ندا فشرده  شد ولی در زمان استغاثه سید مقتدر و مظلوم ما و شهادت کبیری ها و دیگر بسیجی ها مرده ؟(وَ لَهُم قُلوبٌ لا یَفقَهونَ بِهـا)

مگر می توان فراموش کرد چشم های بازی که برخی انگ ها و تهمت هاي نابجا علیه برخی آقایان را در مناظرات(مبارزات)دید ولی   اهانت ها،ظلم ها و جفاهای فتنه گران علیه ارزش های حسینی و آرمان های خمینی و اصل و مصداق ولی فقیه و...را ندید!( وَ لَهُم أعینٌ لا یُبصرونَ بِهــا)

چگونه می توان فراموش کرد گوش هایی که "أینَ مَنصور" زندانیان فتنه را از پشت دیوارهای اوین شنید ولی "أین عمّــار" را شنید ولی نشنید!(وَ لَهُم أذآنٌ لا یَسمَعونَ بِهــا)

و اما سخن آخر در این گفتار کوتاه؛

 آقایان متهمی که در توهم خود بر کرسی شاکی نشسته ايد و طلبکارانه برای مشارکت در انتخابات برای نظام شرط می گذاريد باید بدانيد این بار دیگر این ملت عزیز  ایران است که برای خواص و مردودین فتنه شرط میگذارد.

اکنون ابراز ندامت فتنه گران از گذشته ی خود و عذرخواهی علنی از رهبری و ملت ایران ،اعلان برائت از سران فتنه،موضع گیری شفاف و قاطع در خصوص حمایت سران استکبار و حرکت بدون انحراف و لغزش بر ریل ولایت از حداقل شروطی ملت بصیر ایران است که به فریب خوردگان فتنه اجازه خواهد داد كه در صفحه شطرنج سیاست جمهوری اسلامی ایران نقش "سرباز" را بازی کنند و گرنه از همين الان خود را مات شده قلمداد نمایند.

‹‹اللَّهُ يَستَهزِيءُ بِهِم و يَمُدُّهُم فِي طُغيانِهِم يَعمَهُون››  (بقره-15)

**پايان-محمد صادق سلطان زاده بشرويه-كارشناس ارشد علوم سياسي-دي ماه۱۳۹۱       

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی ۱۳۹۱ساعت 13:30  توسط محمد صادق سلطان زاده  | 

اينجا ايران است ،اينجا ديگر كوفه نيست

 

  • نگاهی نو و متفاوت به فتنه سبز و حماسه ۹دی
  • با سلام خدمت همشهريان عزيزم مقاله زير توسط حقير به سفارش يك نشريه نوشته شده كه در اين نشريه به چاپ رسيده است .لطفا پس از مطالعه نگارنده را از نظرات سازنده خود محروم نفرمائيد...

 

  • با تشكر-محمدصادق سلطان زاده

 

پيشگفتار

1.     فتنه ؛مناظرات جنجالي؛سبز نبوي يا اموي؛سقيفه؛كوفه؛تقلب؛عاشورا؛فائزه؛انقلاب مخملي؛حماسه9دي؛....!

2.     فتنه چيست؟فتنه گر كيست؟خاستگاه فتنه كجاست؟فتنه تا كي؟

3.     رابطه فتنه هاي صدر اسلام با فتنه هاي كنوني چيست؟

4.     آيا فتنه اي ديگر در راه است؟نزديك است يا دور؟

5.     بازيگران فتنه جديد چه كساني هستند؟

6.     نقشه راه چيست؟

 هر گاه واژه "فتنه" در اذهان متبادر مي شود بي درنگ پرسش ها و گزاره هاي فوق بخشي از سوالاتي است كه در ذهن طالبان حقيقت و رهگذران جاده ي معرفت نقش مي بندد.

پرسش هايي مهم كه تا كنون صاحبنظران و اربابان بصيرت در پاسخ به آنها كتاب ها و مقالات فراواني به رشته تحرير در آورده اند.و ليك راقم اين نوشتار در حد بضاعت علمي خود سعي كرده است براي اولين بار در يك قالب نوشتاري نمايشنامه اي متفاوت نگاهي نو  به فتنه 88 داشته باشد.(لَيس للاِنسان الا ما سعي)

در ادامه نگارنده  فارغ از فاصله زماني با مد نظر قرار دادن وجوه تشابه دو حادثه در صدر اسلام و بعد از انقلاب ايران در 3 سكانس به تبيين و مقايسه سناريو ها و نتايج فتنه امويان در سال 60 ه ق در كوفه و فتنه سبز88 ايران مي پردازد.(ناگفته پيداست كه هدف از نگارش اين نوشتار صرفاً درس و عبرت گرفتن از تاريخ است و ذكر مصاديق به معناي تعميم مطلق آنها نمي باشد)

سكانس اول: نمايي از كوفه و تهران در آستانه فتنه

·         اينجا كوفه است  ؛ سال 60 هجري قمري

لحظه هاي انتظار به سر مي آيد ...! نايب امام حسين (ع) در راه كوفه ...! حماسه اي عظيم در راه است . كوفيان بي خبر از روز واقعه ركورد شكني مي كنند. 18 هزار نامه دعوت از امام خود و امروز بيعت با سفير او ...! شور و نشاطي در كوي و برزن برپاست . همه آمده اند ، خواص و عوام ؛ زن و مرد ؛ همه و همه ... ولي بوي توطئه از شام به مشام مي رسد ! پسر مرجانه به نمايندگي از يزيد در راه كوفه است ...

·         اينجا ايران است ؛ خرداد 1388  

در هر كوي و برزن شور و نشاطي برپاست ؛ حماسه اي عظيم در راه است ... ملت ايران باز هم ركوردشكني مي كند . اين بار با مشاركت 85 درصدي!. همه آمده اند ، خواص و عوام ؛ زن و مرد ؛ همه و همه ... در آغازين ساعات خلق اين حماسه نايب عام امام زمان (عج) در پاي صندوق هاي رأي حاضر مي شود ... سيمايي خندان و مصمم ...

 در حالي كه خواص با نگاه در آئينه انتخابات حضور فعال مردم را به نظاره نشسته اند او با نگاه به خشت خام از پيچش مو خبر    مي دهد !! همه را به آرامش فرا مي خواند و از توطئه هاي يزيديان زمان خبر مي دهد . آنان كه اين روزها در كاخ سفيد طراح  فتنه سبز هستند .

·         اينجا كوفه است  ؛ سال 60 هجري قمري

لحظه هاي انتظار به سر مي آيد ...! نايب امام حسين (ع) در راه كوفه ...! حماسه اي عظيم در راه است . كوفيان بي خبر از روز واقعه ركورد شكني مي كنند. 18 هزار نامه دعوت از امام خود و امروز بيعت با سفير او ...! شور و نشاطي در كوي و برزن برپاست . همه آمده اند ، خواص و عوام ؛ زن و مرد ؛ همه و همه ... ولي بوي توطئه از شام به مشام مي رسد ! پسر مرجانه به نمايندگي از يزيد در راه كوفه است ...

 (بقیه را در ادامه مطلب بخوانید....)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۱ساعت 10:22  توسط محمد صادق سلطان زاده  | 

محسن تركي به عنوان شهروند برگزيده بشرويه انتخاب شد

محسن تركي(داور بین المللی فوتبال) به عنوان شهروند برگزيده بشرويه انتخاب شد

در  مسابقه دوستانه كه عصر  دوشنبه ششم اردیبهشت۱۳۸۹ به همت شهرداري و شوراي اسلامي شهر و تربيت بدني شهرستان بشرويه و به مناسبت هفته گرامي‌داشت شهروند در محل استاديوم شهيد چمران شهرستان برگزار شد، تيم‌هاي منتخب پيشكسوت شهرستان‌هاي بشرويه و بيرجند در حضور بيش از 5 هزار نفر از علاقه‌مندان به فوتبال به ميدان رفتند كه در پايان تيم منتخب شهرستان بيرجند با حساب دو بر صفر در مقابل حريف خود به برتري دست يافت.
محسن تركي، داور خوشنام و بين‌المللي كشورمان كه اهل شهرستان بشرويه است در اين ديدار كه به پاس گرامي‌داشت و تجليل از زحمات اين داور برجسته كشورمان در عرصه ورزش حرفه‌اي كشور برگزار مي‌شد، كار قضاوت اين ديدار را نيز بر عهده داشت.
محسن تركي ظهر دوشنبه ششم اردیبهشت۱۳۸۹ در جمع مردم بشرويه گفت:

        «حضور در جمع پرشور همشهريان و دريافت نشان شهروندي نمونه از خاطره‌انگيزترين لحظات زندگي‌ام است. »
وي ادامه داد: مردمان و همشهريان را به عشق، علاقه و تعصب به شهرستان بشرويه مي‌شناسم و من نيز همواره اين عشق، علاقه و تعصب را به همراه داشته‌ام.


داور بشرويه‌اي ليگ برتر فوتبال كشورمان تصريح كرد: در جلساتي كه با حضور مسئولان شهري و استاني برگزار شد متوجه شدم هم و غم مسئولان در مسائل فرهنگي و ورزشي بسيار بالا است و همه ما بايد تلاش كنيم با همت و تلاش بيشتر سريع‌تر به شهري كه لايق شهروندان باشد، برسيم.
شهروند نمونه شهرستان بشرويه گفت: با همدلي و اتحادي كه بين مردم سراغ داريم و دوري از كارهاي پراكنده، شهرستان به اهداف والاي شهري و شهروندي دست مي‌يابد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 0:29  توسط محمد صادق سلطان زاده  | 

پيامك هاي انقلاب اسلامي ايران

 

** .اين مقاله كه توسط حقير نگاشته شده در هفته نامه صبح صادق تابستان۱۳۸۸  به چاپ رسيده است.

‹‹ پيامك هاي انقلاب اسلامي ايران ››

 تحولات اخير در تونس و گسترش بيداري اسلامي در منطقه خاورميانه به اذعان دوست ودشمن مي توان منبعث از پيامك هايي دانست كه انقلاب ايران در سال 1979 ميلادي براي بسياري از آزاديخواهان جهان ارسال كرد.

البته آزاديخواهاني كه تلفن همراه آنها هميشه در دسترس بود سريع تر پيامك انقلاب به آنها تحويل داده شد و بدون شك مي توان جوانان غيور حزب الله لبنان  كه هميشه فركانس و موج  خود را با رهنمودهاي رهبري عزيز ايران تنظيم مي كردند و براي آنها هميشه جمهوري اسلامي ايران نقش همراه اول را داشت مصداق نخستين كساني دانست كه پيامك انقلاب را دريافت كردند .

به هر حال امروز پس از گذشت32 سال ار ارسال اين پيامك ها گرچه  برخي از ملت هاي منطقه از جمله تونس با توجه به پارازيت هاي غيرقانوني كه بن علي  براي فيلتر كردن پيامك هاي انقلاب ايران ايجاد كرده بود ديرتر پيامك هاي ايراني دريافت كردند ليكن گيرنده هاي پيام با ديدن پيام زود متحول شده و اين پيامك را با ذوق براي ديگر دوستان خود نيز ارسال كردند.

اكنون پيامك هاي انقلاب اسلامي ايران در ميدان التحرير مصر غوغايي به پا كرده و امروز روزگار برعكس شده و ملت هاي آزاديخواه عرب هستند كه مهره هاي غربي و پارازيت هاي رسانه هاي آنها را فيلتر مي كنند.

در حال نگارش مطلب فوق پيامكي براي نگارنده آمده كه آخرين اخبار حاكي است كه اردني ها،يمني ها و... به سرعت در حال تنظيم فركانس گوشي هاي خود جهت دريافت پيامك هاي انقلاب ايران هستند؟!

البته سؤال اينجاست كه چرا غربي ها ديگر  از اين پيامك ها  وحشت كرده اند؟نكند آنها هم ترسيده اند كه نكند گيرنده هاي آنها هم ويروسي شود!!

در ادامه نوشتار با توجه به انقلاب ملت مصر و تونس خلاصه وار به برخي از پيام هاي اين انقلاب ها اشاره مي گردد:

اولين پيام : سفرهاي پرهزينه و فراوان خانم كاندوليزا رايس و خانم هيلاري كلينتون به خاورميانه در چند سال اخير بي ثمر بوده و انشاءالله با همت ملت هاي منطقه به زودي شاهد شكل گيري خاورميانه اسلامي با  محوريت جمهوري اسلامي ايران در مقابل خاورميانه اسرائيلي آنها با محوريت آمريكا خواهيم بود .

دومين پيام: همه فهميدند كه تير دشمنان اسلام به سنگ خورده  و استراتژي هاي آقاي بوش و اوباما تبديل به استراگيجي شده و چنان آنها را گيج كرده كه در چند روز اخير با تناقض گويي هاي فراوان واقعا نشان داده اند كه گيج شده اند كه با اين نامبارك چه كنند؟

پيام سوم: خطاب به سران كشورهاي اسلامي مانند اردن و يمن،عربستان و... است كه دل به حمايت آمريكا بسته اند. اينها بايد سرنوشت  و عاقبت محمدرضا شاه و زين العابدين بن علي و حسني نامبارك ببينند و عبرت بگيرند و در غير اين صورت اينها هم بايد شاهد موج بيداري و طوفان اسلامي ملت ها باشند وبه زودي اين طوفان دامن آنها را هم خواهد گرفت.

پيام چهارم: خطاب به كساني است فرموده اخير مقام معظم رهبري در فتنه اخير با اميدوار كردن دشمن جرم سنگيني مرتكب شدند و مي خواستند با چراغ سبز نشان دادن به آمريكا براي آنها فرش قرمز پهن كنند. اينها هم بايد از انقلاب تونس و مصر و خيانت هاي استكباري آمريكا در حق اين ملت ها عبرت بگيرند و توبه كنند و از پيشگاه رهبري عزيز و ملت بصير ايران عذرخواهي كنند.

پيام پنچم: خطاب به خودمان است كه ما بايد هوشيار باشيم.امروز تك تك رفتارها و حضورهاي ما در صحنه هاي مختلف انقلاب توسط ملت هاي منطقه رصد مي شود و  ما نبايد يك لحظه از توطئه هاي دشمنان غافل باشيم و بايد به گونه رفتار كنيم كه ملت هاي منطقه را اميدوار و دشمنان را نااميد كنيم.

پيام ششم: اين اتفاقات نشان داد همانطور كه امام راحل در اوج غرش هاي ابرقدرت شرق در نامه به گورباچف خبر از فروپاشي شوروي داد و همان هم شد،امروز نيز خلف صالح امام راحل نيز با نگاه دورانديش و حكيمانه در اسفندماه سال گذشته (8/12/88) در اوج خيانت هاي برخي از سران عرب و محمودعباس ابومازن خطاب به برخي از فعالان حامي انتفاضه فلسطين اينگونه فرمودند كه: " شكى نيست كه بر اساس حقايقى كه خداى متعال تقدير كرده است، خاورميانه‌ جديد شكل خواهد گرفت و اين خاورميانه، خاورميانه‌ اسلام خواهد بود " و انشاء ا.. تحولات اخير و بيداري اسلامي ملت هاي منطقه نويد تحقق اين موضوع مي دهد و تسيم  ظهور امام زمان عج در حال وزيدن است.

منتظران ولايي بايد همچنان دست به دعا برداريم و بسراييم"اللهم عجل لوليك الفرج"

تا بيايد منتقم آل محمد(ص) و انتقام تمام مظلومان عالم از ظالمان و ستمگران بگيرد(آمين)

 

پايان-محمدصادق سلطان زاده-ارديبهشت۱۳۸۸

 

**************

 

خانم "جونکو تانيگوجي" از بافت تاريخي شهر بشرويه و جاذبه‌هاي طبيعي و گردشگري اين شهرستان ديدن کرد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۸۸ساعت 16:26  توسط محمد صادق سلطان زاده  | 

سروده ي زيبايي تحت عنوان "ياد شهيدان فرهنگي شهرستان بشرويه" توسط يكي از شاعران محترم شهرمان سروده شده كه مي توانيد د رادامه مطلب مشاهده كنيد

ياد شهيدان فرهنگي شهرستان بشرويه

        بشنو مسلمان،حـرف خاكسـاري مقدم

      حرفي،كه بردل ها ،بودپيوسته مرهم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر ۱۳۸۸ساعت 18:57  توسط محمد صادق سلطان زاده  | 

***لينكستان مذهبي-سياسي-فرهنگي-اخلاقي-مداحي و...........***

همشهريان عزيز مي توانند بهترين كليپ هاي مذهبي-سياسي-فرهنگي-اخلاقي-مداحي و............ را دراين سايت با كليك روي لينك پايين ببينيد و با راست كليك و انتخاب گزينه ي SAVE TRAGT AS  كليپ موردنظرتان را دانلود و مشاهده نماييد.

 

 جالبه......امتحان كنيد –اميدوارم خوشتان بياد........يا علي      

         بهترين كليپ ها--همين جا كليك كنيدومشاهده كنيد

     بهترين كتاب هاو مقالات رايگان -كليك كنيد و بهره ببريد

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد ۱۳۸۸ساعت 13:59  توسط محمد صادق سلطان زاده  | 

روایتی خواندنی از زبان تیمور لنگ در مورد مردم ایران در 700 سال پیش

 روایتی خواندنی از زبان تیمور لنگ در

مورد مردم ایران در 700 سال پیش

بخش جذاب دیگری از کتاب " منم تیمور جهانگشا " نوشته مارسل بریون را برای شما انتخاب کردم .

 

 در این بخش تیمور از فرهیختگی و دانشمندی و تمدن مردم شهر بشرویه - از شهر های جنوب

 

خراسان - می گوید . خواندنی است . ما را به این فکر فرو می برد که چه بوده ایم و چه شده ایم ! ؟

 

... چند روز بعد نزدیک شهر " بشرویه" رسیدم که می گفتند تمام سکنه آن دانشمند هستند . عده ای از دور پیدا شدند به نظر می رسید بزرگان شهر هستند که به استقبال من می آیند. ولی وقتی به نزدیک امدند مشاهده نمودم همه روستایی هستند و جامه آنها نیز کرباس ابی است و چون هوا قدری سرد بود قبایی از پشم روی آن پوشیده بودند. گویی در آن شهر جز کرباس آبی و پارچه پشمین خاکستری ، پارچه رنگی وجود ندارد. همه دستار بر سر داشتند که سرپوش عمومی خراسانی ها بود. ریش سفیدی از میان انها جلو امد و با شعری به من خوش امد گفت . از او پرسیدم امیر این شهر کیست ؟ پاسخ داد این شهر امیر ندارد .

با تعجب از او پرسیدم چگونه بدون امیر امنیت برقرار است و احکام شرع و عرف اجرا می گردد ؟ ان مرد گفت احکام شرع و عرف را خود به اجرا می گذاریم .

وقتی وارد شهر شدم از وسعت معابر متعجب شدم. ما در سمرقند هم چنین معابری نداشتیم . سکنه شهر که در سر راهم ایستاده بودند توبره ای داشتند و و چیزی از ان بیرون می آوردند و آن را به دوقسمت تقسیم می کردند . یکی را در جیب چپ می گذاشتند و دیگری را در جیب راست. بعدا فهمیدم انها در توبره خود پشم بز نگه می دارند و آنها موی بز را از کرک جدا می کنند و تا از کرک " برک " ببافند و از موی بز جاجیم و گلیم ببافند . برک از پارچه های پشمین چین هم لطیف تر بود و من پارچه ای به آن لطافت در عمرم ندیده بودم. در بازدید از یکی از کارگاه های نساجی خواستم به تمام کارگران آن نفری یک سکه هدیه دهم اما آنها نپذیرفتند!

از مقابل یک بقالی گذر کردم .دیدم صاحب ان بقالی در هنگام دست بردن به پیمانه این آیه را خواند :

" ویل للمطففین الذین کتالوا علی الناس یستوفون "

از شنیدن این آیه از سوره "المطففین" از دهان آن بقال حیرت کردم . تصور نمیکردم قرآن بداند و آنرا حفظ باشد و بفهمد. از او پرسیدم معنای " ویل المطففین " چیست ؟ پاسخ داد " بدا بر حال کم فروشان" و بعد شان نزول آیه و آیه قبل و بعد ان را برای من خواند و تفسیر کرد و من بسیار متحیر شدم . به او گفتم ای نیک مرد استادان من در جوانی نمی توانستند به خوبی تو قرآن بخوانند و ترجمه کنند و درک کنند. ولی تو برای چه در این موقع این آیات را خواندی ؟ گفت ای امیر من هربار که میخواهم دست به ترازو ببرم برای انکه خدا را در نظر داشته باشم چنین می کنم .

به هنگام نماز به سمت مسجد این شهر حرکت کردم تا با این مردم فرهیخته نماز گذارم . در راه دیدم دکانداران جامه خود را عوض می کنند و لباسی بهتر می پوشند و بدون آنکه دکان خود را ببندند عازم مسجد می شدند . چون بشرویه دزد نداشت تا کسی از بیم ان دکان خود را ببندد.  از یکی از انها پرسیدم چرا جامه خود را تعویض می کنید ؟ بی درنگ این آیه از سوره اعراب را برای من خواند : " یا بنی ادم خذوا زینتکم هند کل مسجد و کلوا و اشربوا و لا تسرفو انه لا یحب المسرفین"

به ریش سفید آن شهر گفتم تا امروز من بر خود می بالیدم که حافظ القرآن هستم . اما مردم این شهر همه حافظ القرآن هستند.

بعد از نماز در مقابل یک دکان عطاری شنیدم دکاندار این آیه را خواند :

" و اوفوا الکیل اذاکلتم وزنوا بالقسطاس المستقیم "

از او پرسیدم آیا معنای قسطاس را میدانی ؟ گفت ترازو ! حیرت وجود مرا گرفت . هر بار که از مقابل یک دکان رد می شدم دکاندار آیه ای از قرآن را می خواند که مربوط به کم فروشی و رعایت عدل و انصاف در معامله بود.

تمام سکنه شهر بی انقطاع کار میکردند و ان شهر بی کار نداشت ! ریش سفید و امام جماعت بشوریه برای من حکایت کرد از روزی که سکنه ان شهر به یاد دارند درآنجا سرقت روی نداده ، و کسی دیگری را به قتل نرسانیده ، کسی در هنگام معامله یا مکالمه صدای خود را بلند نکرده است و بر سر ارث هیچ گاه اختلافی رخ نداده است. در این شهر هرگز زندان و قاضی و گزمه وجود نداشته است .

شغل امام جماعت این شهر نیز زراعت بود و فقط هنگام اقامه نماز به شهر می آمد و بقیه روز مشغول زراعت بود.

در این شهر زنان نیز چون مردان قران می خوانند و می نویسند . درهنگام خروج از بشرویه خواستم به ریش سفید انجا اسبی به هدیه بدهم اما او ان را نیز نپذرفت .

در هنگام خروج از بشرویه فرمانی صادر کردم تا روزی که اعقاب من حکومت می کنند هیچ مس به هیچ بهانه ای بشرویه را مورد حمله قرار ندهد و انجا را دارالعلم و دارالامان اعلام کردم.

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir     بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir  

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 13:3  توسط محمد صادق سلطان زاده  | 

در مورد شهرستان بشرويه برانيد كه .....


  • شهرستان بشرویه
بخش مرکزی
شهرها

بشرویه 

دهستان روستاهای مهم بخش مرکزی
کرند

کرند | اهجوک | بهشت‌آباد | تجرک | جارستان | حسین‌آباد | جوزردان علیا | زرفت | زین‌آباد | عزیزآباد |

علی‌جمال

غنی‌آباد | اصفاک | بندان | جمالی | حسین‌آباد | خانیک | ده سفید | دهنو | شهرک امام خمینی | شیبانی | عشق‌آباد | محمدآباد | مزرعه غیاثی | مهدی‌آباد | میرآباد | نایگ | نیگنان | هنویه 

بخش ارسک
شهرها

 

دهستان روستاهای مهم بخش ارسک
ارسک

ارسک | حجت‌آباد | خیرآباد | فتح‌آباد | مشاع حجت‌آباد 

رقه

رقه | باغ دهک | جمالی | جوزردان علیا | خانیک | خداآفرید | زیرک | خرم‌آباد | سرند | علی‌آباد | کال نخاب | مجد | موردستان | نوخانیک | نیگو | هوگند | یگی 

جاهای دیدنی آسیاب‌های بشرویه |مسجد جامع رقه |قلعه دختر بشرویه |بافت تاریخی شهر بشرویه

 

در مورد  شهرستان بشرويه برانيد كه .....

این شهرستان دارای ۲ بخش، ۴ دهستان و یک نقطه شهری است: [۳]

شهرها: بشرویه

             
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۸۷ساعت 17:0  توسط محمد صادق سلطان زاده  | 

بشرويه كجاست؟

 بشرويه كجاست؟

وجه تسميه بشرويه

آنچه درباره وجه تسميه اين شهر مي‌توان گفت اين است كه كلمه « بشرويه » مركب از دو

جزء « بُش» و«رويه» است و بدون ترديد دلالت دارد بر منطقه‌اي كه محل رويش بُش

است و بش در نظر اهالي و معمرين شهر بر بوته‌اي خودرو از تيره گياهان كم‌آب كويري و

بياباني اطلاق مي‌شده كه براي ادامه حيات خود احتياج به آب فراواني نبوده و دراصطلاح

مردم ترخ يا درمنه ناميده مي‌شده است . عوام آن را دُرُمنه گويند كه در اصل «دِرِمنه»

است نظامي گويد :

چون درمنه درم ندارد هيچ                   باد در پيكرش نيارد پيچ

اين گياه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن ۱۳۸۴ساعت 12:23  توسط محمد صادق سلطان زاده  | 

از دیگر انتقاد همشهری عزیز از وبلاگ بشرویه شهر خوبی ها:×××××از دیگر همشهریان عزیز درخواست دارم که در

>الهی نام تو مارا جواز مهر تو مارا جهاز.............. بر چهره دلربای مهدی صلوات ...........یاد کنید شهدا وامام شهدا را با صلوات بر محمد و آل محمد

 

انتقاد همشهری عزیز از وبلاگ بشرویه شهر خوبی ها:

عليرضا  ـ سه شنبه ساعت8/10 شب چهارشنبه 30/9/1384

بنام خدا  ـ برادر بزرگوار و دوست عزيز و  ، تمنا مي كنم زياد به پيوستن به خراسان جنوبي

دامن نزنيد ، زيرا اكثريت مردم خواهان ارتقاء بشرويه هستند ، به هر شكل ممكن ، شما

مي دانيد كه در اين اواخر سال كه از نظر اداري بسيار حساس مي باشد و اعتبارات هر

شهر و شهرستان مصوب مي شود ، مسئولين خراسان رضوي به دليل اينكه بشرويه مي

خواهد جدا شود ، به هيچ وجه اعتبارات مصوب و غير مصوب را نمي دهند و اين ضربة

بسيار سنگيني بر پيكر شهري بشرويه است كه هزينه سنگيني را در بر داشته و جبران آن

نيز سالها طول مي كشد ، شما خود مي دانيد كه 80درصد توليدات و محصولات شهرستان

فردوس از بشرويه است و تا زماني كه فردوس بر سر راه پيشرفت بشرويه باشد ، 20درصد

اعتبارات به بشرويه داده خواهد شد ، مضافاً اينكه مسئولين دو استان زرنگ شده اند و به

خاطر تبليغات نسنجيدة برخي افراد همچون شما ، در حق مردم بشرويه ظلم مي كنند ، و

آنچه را كه بشرويه مستحق آنست را نمي دهند ، جرم و گناه مردم محروم ، خدوم و

زحمتكش و بي زبا بشرويه كه در بالا دستها نيرويي ندارند چيست/!!! پس بر من و

شماست كه عاقلانه فكر كنيم و دست به دست هم دهيم به مهر و « ميهن خويش را

كنيم آباد » و رو به سمت آسمان نماييم و خدا را شكر كنيم و براي مردم شهرمان

قدمها و قلمهاي مؤثري برداريم كه مرضي خداوند و خلق خدا باشد ، باشد تا در آينده اي

نزديك ( ان شاءالله ) خواسته مردم بشرويه ، يعني ارتقاء و رسيدن به حقوق خود برسند

والسلام علي من اتبع الهدي آنكه هميشه بياد تو است ،

 

واما جواب بشرویه شهر خوبی ها به این دوست عزیز :

۱ ـ بسی جای تشکر وقدر دانی است از شما به جهت این که وبلاگ را قابل دانستید

وبرای ما نظر ارزشمندتان را فرستادید .

۲ ـواما در مورد نقدی که فرموده اید لازم است که خدمت شما و تمام دوستان عرض نمایم

که مدیریت وبلاگ هیچ نظر شخصی در مورد ارتقاء یا انتزاع ندارد ومطالب موجود نیز یا

ارسالی از طرف دوستان و یااز جراید گرفته شده وهدف آگاه ساختن همشهریان عزیز از

اخبار  می باشد و صرفآ بیان دیدگاه های شما عزیزان می باشد .پس منتظرم

۳ ـ از دیگر همشهریان عزیز درخواست دارم که در مورد دیدگاه این بزرگوار نظر بدهند تا به

اسم خودشان یا مستعار در ذیل این مطلب  ضمیمه گردد 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر ۱۳۸۴ساعت 22:17  توسط محمد صادق سلطان زاده  | 

آثار تاريخي بشرويه

!!!!قابل توجه : استفاده از مطالب فقط در صورت ذکر آدرس سایت بلا مانع می باشد.باتشکر از همکاری شما

*******

آثار تاريخي بشرويه

     در بشرويه آثار تاريخي متعددي وجود دارد كه بعضا" قدمت تاريخي آن ها به قبل از

اسلام برمي گردد و خوشبختانه بعضي از آنها برجاست . از خصوصيات بارز اين ابنيه ،

تاريخگذاري و وجود لوحي است كه معمولا" قدمت و باني آن را نشان مي دهد و هيچ شك

و ترديدي براي شناخت گذشته ي آن باقي نمي گذارد . اين آثار عبارتند از :

 

قلعه ي دختر اين قلعه بر بالاي قله اي مخروطي شكل قرار گرفته است و در خصوص سابقه ي تاريخي اين قلعه

نظراتي وجود دارد مبني بر اين كه اين بنا از دوره ي ساسانيان باقي مانده است و هم چنين اين كه اين قلعه در

زمان فرقه ي اسماعيليه بنا شده است .

 


حوض آب انبار معروف به ميان ده اين حوض اولين حوض ساخته شده در بشرويه مي باشد كه امروز در

محله ي معروف به ميان ده و در جنب اماكن تاريخي بشرويه واقع گرديده است . از ويژگي هاي اين بنا ،

استحكام و زيبايي خاصي است كه در ساخت آن صورت گرفته به طوري كه با گذشت 400 سال از ايجاد آن

هنوز كوچكترين تغييري در آن رخ نداده است .


حسينيه ي ميان ده ( حسينيه ي حاج علي اشرف ) از ديگر اماكن مقدسي كه در ميان ده بشرويه ساخته شده ،

حسينيه ايست كه مدور بنا گرديده و داراي دو ايوان و به صورت قرينه و به سبك معماري هندي ساخته اند .

مرتفع و شمالي – جنوبي مي باشد و دور تا دور آن ايوان هاي كوچكي ساخته شده است . اين ساختمان

 دو طبقه مي باشد . طبقه ي پايين مختص مردان و طبقه ي بالا ويژه ي بانوان است . سازنده ي اين شخصي

به نام حاج علي اشرف از اهالي ده خانيك واقع در غرب بشرويه مي باشد و زمان احداث آن ، اگر شواهد

صحيح باشد دوران حكومت افشاريه در خراسان بوده است .


مدرسه ي علميه معروف به مدرسه ي طلاب علوم ديني اين بنا در ميان ده روبه روي مسجد جامع ميان ده و

حسينيه ي حاج علي اشرف و در جهت غرب حوض انبار واقع شده است . بنايي است كه در ساخت آن به

طور كامل خشت و گل به كار رفته است . داراي دو ايوان بزرگ در سمت شمال و جنوب است كه ايوان

شمالي جهت استفاده در فصل زمستان و ايوان جنوبي كه از عمق و ارتفاع بيشتري برخوردار است جهت

استفاده در فصل تابستان پيش بيني كرده اند .


مسجد جامع معروف به ميان ده اين مسجد از گذشته هاي دور و كلا" از زماني كه مسلمانان ايران را فتح

كردند ، در زمان سلسله ي صفوي بنا شده و سبك اين زمان را به خوبي نشان مي دهد اين بنا به طور كامل از

گل و آجر ساخته شده است . كاشي كاري نيست ولي در ايواني بزرگ آياتي از قرآن مجيد كه به خط كوفي

بسيار زيبا نوشته شده به چشم مي خورد . سقف ايوان ها و شبستان مسجد كاملا" هلالي شكل است و در سر

در ورودي آن روي سنگ بزرگي اشعاري مبني بر زمان ساخت بنا حك شده است .


امام زاده ي هوگند در فاصله ي حدود 12 كيلومتري غرب بشرويه و در دامنه ي كوه مركز زيارتي وجود دارد

كه به نام امام زاده محمد بن اصغر هوگند معروف و مشهور است . از سابقه و شخصيت مدفون در اين محل

هيچ اطلاع تاريخي در دست نيست و آن چه اهالي به آن اعتقاد دارند اين است كه اين جا محل دفن يكي از

اولاد موسي بن جعفر است


مسجد جامع رقه اين مسجد در سمت شرق دهستان رقه و در منطقه اي كه اصطلاحا" به پايين محله مشهور است

قرار دارد . اين مسجد در طول زمان آسيب هاي فراواني ديده و در حال حاضر در حد ديواره هاي بيروني مسجد و

بقاياي به جا مانده از سه ايوان شرقي ، غربي و جنوبي است . سقف ايوان هاي غربي و جنوبي كاملا" تخريب

شده و ايوان ضلع شرقي از بقيه كامل تر است .

 

از ديگر بناهاي تاريخي بشرويه تپه ي كرند ، رباط اصفاك و نيگنان ، زيارتگاه بي بي نجمه خاتون مجد و قلعه

هاي نظامي و دفاعي بشرويه مي باشد كه به ذكر نام آنها اكتفا مي كنيم .

 

***********   

بشرويه در سفر نامه ها


از کتاب منم تیمور جهانگشا:


.....چند روز بعد نزديك شهر بشرويه رسيدم كه مي گفتند تمام سكنه ي آن دانش مند هستند همينكه سواد شهر
 
نمايان شد ديدم كه عده اي پياده به سوي من مي آيند و معلوم شد كه از سكنه ي شهر هستند . من حدس زدم كه
 
آنان از بزرگان شهر مي باشند و آمده اند تا مرا مورد استقبال قرار دهند .
 
ولي وقتي به نزديك من رسيدند مشاهده نمودم كه همه از نوع روستائيان مي باشند و جامه ي همه آنها كرباس آبي
 
است و چون هوا قدري سرد شده بود ، قبايي از پشم روي آن پوشيده اند. تمام جامه ها آبي و تمام قبا ها
 
خاكستري بود و گويي كه در شهر آنها  غير از كرباس آبي رنگ  و پار چه پشمي خاكستري پارچه ي ديگري وجود
 
ندارد. همه دستار بر سر داشتند كه سرپوش عمومي سكنه  شهر هاي خراسان است . آن عده ، مقابل اسب من
 
توقف كردند و يكي از آنها كه ريش سفيد بود با صداي بلند شروع به خواندن شعر كرد و اشعاري بدين مضمون
 
خواند ( اي اميري  كه خورشيد و ماه و فلك در اختيار تو است و جز با اراده ي تو گردش نمي كند قدم تو به
 
بشرويه مبارك باد و ما سكنه  مسكين اين شهر تا آنجا كه توانائي داشته باشيم  از پذيرايي فرو گذاري نمي كنيم .)
 
وقتي كه اشعارش تمام شد از وي پرسيدم امير اين شهر كيست آن مرد گفت اين شهر امير ندارد گفتم چگونه ممكن
 
است شهري امير نداشته باشد و بودن امير چگونه امنيت در آن شهر حفظ مي شود و احكام شرع و عرف را كه
 
اجرا مي نمايد. آن مرد گفت اي امير بز رگوار ما در  اين شهر امير نداريم و احكام شرع و عرف را خودمان اجرا
 
مي كنيم  .گفتم: من وصف شهر شما را شنيده بودم ولي تصور نمي كردم كه بشرويه امير و حاكم نداشته باشد. آن
 
مرد گفت: اي امير بزرگوار براي اينكه بداني شهر ما امير و حاكم ندارد خوب است قدم رنجه نمائي و وارد شهر
 
شوي و وضع شهر ما را ببيني .
 
 
وقتي قدم به شهر نهادم از وسعت معابر  حيرت كردم  زيرا در سمر قند هم آن گونه معابر وسيع هم وجود نداشت.
 
سكنه  شهر كه در سر راهم ايستاده بودند توبره اي داشتند و از آن توبره، چيزي بيرون مي آوردند و آن را به دو
 
قسمت مي كردند و قسمت را در يك جيب و قسمت ديگر را در جيب دوم مي نهادند . من از مردي ريش سفيد كه
 
معلوم بود در آن شهر،  ارشد مي باشد و مرا راهنمائي مي كرد پرسيدم: براي چه مردم در اينجا توبره اي از دوش
 
آويخته اند و آن چيست كه از توبره بيرون            مي آوردند و قسمتي را در يك جيب و قسمت ديگر را در جيب
 
دوم مي گذارند؟  آن مرد كفت: اي امير آنچه در توبره وجود دارد پشم بز است و كساني كه مي بيني آن پشم را از
 
توبره بيرون مي آورند و موي بز را از گرك جدا مي كنند و مو را در يك جيب ديگر قرار مي دهد تا از گرك بز برك
 
ببافند و با موي بز جاجيم و گليم بسازند.
 
 
گفتم: براي چه از پشم گوسفند استفاده نمي كنند ؟ مرد ريش سفيد گفت: براي اينكه در اينجا گوسفند پرورده نمي
 
شود ، زيرا چراگاه نداريم ولي بز، در بيابان هاي اطراف اين شهر علف خشك يا خار مي خورد و به ما شير و پشم
 
مي دهد . از آن مرد پرسيدن نام تو چيست؟ جواب داد: حسين بن اسحق . سوال كردم در اين شهر چه مي كني؟
 
جواب داد امام اين شهر هستم و هنگام نماز مردم به من اقتدا  مي كنند و نماز مي گذارند و گاهي هم اختلافات
 
مردم را رفع مي نمايم.
 
 
در آن موقع به يك گارگاه نساجي رسيدم و ديدم كه درون گارگاه چهار نفر مشغول پارچه بافتن هستند. ( حسين بن
 
اسحق) گفت اي امير، كرك هايي كه مردم اين شهر جمع آوري مي نمايند صرف بافتن اين پارچه ي كركي كه
 
موسوم به برك است  مي شود.
 
 
 آنگاه دستور داد كه يك طاقه از آن پارچه را براي من آوردند تا ببينم . و پارچه ي مزبور كه با گرك بافته مي شد
 
از پارچه هاي ابريشمين چين كه بخصوص در سمرقند فراوان است نرم تر و لطيف تر بود و من تا آن روز پارچه
 
اي به آن لطافت و نرمي نديده بودم.
 
 
از ( حسين بن اسحق) پرسيدم كه بهاي يك طاقه از اين پارچه چقدر است؟ جواب داد نيم دينار. بهاي پارچه بسيار
 
ارزان بود و هنگامي كه خواستم از كارگاه خارج شوم دست در جيب كردم كه به هر يك از نساجان كه در آنجا كار
 
مي كردند چند سكه  زر بدهم ولي هيچ يك از آنها عطيه مرا نپذيرفتند و گفتند: اي امير بزرگوار ديدار جمال تو ما را
 
كافي است و ما به آنچه از راه كار بدست مي آوريم قانع هستيم و بيش از آن احتياج نداريم.
 
 
از كارگاه خارج شدم و بعد از طي ده قدم به يك دكان بقالي رسيدم و مشاهده گردم كه زني مشغول خريدن چيزي
 
است و مرد بقال قبل از اينكه دست به ترازو ببرد گفت: ( ويل للمطففين الذين اذا كتا لو علي الناس يستوفون ) من
 
از شنيدن كلام مزبور كه آيات سوره  ( المطففين) در قرآن بود متعجب شدم چون انتظار نداشتم كه آن مرد بقال
 
قران بداند و آيات مزبور را هنگامي كه دست به ترازو مي برد بر زبان بياورد صبر كردم تا مرد بقال چيزي را كه
 
آن زن خريداري مي كرد به او داد و آن زن دور شد، به وي نزديك گرديدم و گفتم: اي مرد، آيا تو معناي آياتي را
 
كه خواندي مي داني ؟ بقال جواب داد: بلي اي امير الامراء پرسيدم معناي ( ويل للمطففين) چيست؟ مرد بقال گفت:
 
معناي آن اين است ( بدا بر حال كم فروشان) پرسيدم معناي                 ( الذين اذا كتالو علي الناس يستوفون )
 
چه  مي باشد؟ مرد بقال گفت: اين معنا آيه اول را تكميل مي كند و خدا مي گويد  ( بدا بر حال كم فروشان آنچنان كم
 
فروشاني كه وقتي خودشان با پيمانه يا وزن چيزي از مردم خريداري مي كنند با پيمانه و وزن تمام خريداري مي
 
نمايند اما . )
 
 
پرسيدم منظورت از ( اما) چه مي باشد مرد بقال گفت: بعد از اين آيه، در قرآن آيه اي ديگر هست كه معنا ي آيه
 
دوم را تكميل مي نمايد گفتم: آن آيه را بخوان مرد بقال چنين خواند: ( و اذا كالوهم او وذنوهم يخسرون) پرسيدم
 
معناي اين آيه چيست ؟ مرد بقال گفت: اين ايه كه تكميل كننده معناي آيه دوم است اينطور مي گويد كه ( همان
 
اشخاص كه در موقع خريد يك جنس ، آن را با پيمانه يا وزن تمام خريداري مي كنند، وقتي خود مي خواهند جنسي
 
را به ديگري بفروشند از پيمانه و وزن كم مي كنند و بر خريدار زيان وارد مي آورند .) و اين سه آيه كه در سوره
 
مطففين است بايد يكي بعد از ديگري خوانده شود تا اينكه قرائت كننده قرآن، معناي آن را به خوي ادراك نمايد.
 
 
گفتم اي نيك مرد ,آنها كه در كودكي ,آموزگار من بودند,نمي توانستند مثل تو وبه اين خوبي قرآن را معني كنند ولي
 
تو براي چه در اين موقع  اين آيات را خواندي. بقال گفت: اي امير الامرا هر وقت كه من بخواهم دست به ترازو
 
ببرم اين آيات را          مي خوانم تا اين كه خدا را ناظر بدانم وكم نفروشم.
 
 
از آنجا گذشتم وبه خانه اي رسيدم كه براي سكونت آماده شده بود ودر آن وقت صداي اذان به گوشم رسيد(حسين
 
بن اسحق)كه عنوان شيخ را داشت گفت: اي امير,از تو اجازه مي خواهم كه براي نماز به مسجد بروم وبعد از
 
خواندن نماز جهت خدمتگذاري مراجعت خواهم نمودگفت من هم بايد نماز بخوانم وفكر مي كنم بد نيست كه در
 
مسجد اين شهر نماز بگذارم. (شيخ حسين بن اسحق) گفت: پس برويم زيرا اگر تاخير كنيم دير مي شود. من به
 
اتفاق شيخ از خانه خارج شدم ومشاهده نمودم كه دكان دارها جامه خود را عوض مي كنند وهر كسي كه جامه را
 
عوض مي كرد ولباسي بهتر مي پوشيد راه مسجد را پيش مي گرفت بدون اين كه در دكان خود را ببندد,زيرا در
 
شهر (بشرويه)سارق وجود نداشت. تا اين كه كسي از سرقت اجناس دكان خود بيم داشته باشد.
 
 
از يك دكان دار كه جامه پوشيده واز دكان خود خارج مي شد تا به مسجد برود پرسيدم براي چه جامه خود را
 
عوض كردي واو بي درنگ اين آيه از قرآن را كه يكي از آيات سوره اعراب است براي من خواند,(يا بني آدم خذو
 
ازينتكم عند كل مسجد وكلوا واشربواولاتصرفوا ان لايحب المسرفين)به(شيخ حسين بن اسحق)گفتم من تا آن روز
 
برخود مي باليدم كه (حافظ القرآن)هستم واينك مي بينم كه تمام سكنه اين شهر (حافظ القرآن)هستند. بعد از آن مرد
 
پرسيدم: آيا معناي اين آيه را مي داني؟ اوگفت: خداوند مي گويد(اي فرزندان آدم هنگامي كه مي خواهيد عبادت
 
كنيد زيور هاي خود را مورد استفاده قرار دهيدواز نعم باري تعالي بخوريد وبنوشيداما اسراف نكنيد زيرا خداوند
 
كساني را كه اسراف مي كنند دوست نمي دارد) ما هم به دستور خداوند قبل از اين كه براي نماز به مسجد برويم
 
زينت خود را به كار مي بريم وجامه نو مي پوشيم تا اين كه با جامه اي نو نزد خداوند حضور به هم رسانيم. گفتم
 
اي مرد تو درسي مفيد به من دادي. من با اين كه حافظ القرآن وفقيه هستم متوجه نبوده كه انسان هنگامي كه
 
آماده عبادت مي شود بايد زينت خود را به كار ببرد وتو مرا از اين حكم الهي آگاه نمودي وبه شيخ گفتم:چون من
 
بايد لباس خود را عوض كنم به خانه برمي گردم ودر همان جا نماز خواهم خواند وتو به مسجد برو ونماز
 
بخوان.بعد از اين كه به خانه رفتم,لباس خود را عوض كردم ولباس نو پوشيدم وچون مسجد متحرك من به بشرويه
 
نرسيده بود در خانه نماز گذاشتم وآنگاه خارج شدم زيرا مي خواستم كه باز سكنه آن شهر ببينم وبا آنها حرف بزنم.
 
هنگامي كه از مقابل يك دكان عطاري مي گذشتم شنيدم كه مرد عطار مي گويد: (واوفوالكيل اذا كلتم وزنوا
 
بالقسطاس المستقيم)از تعجب نتوانستم   خود داري كنم وگفتم اي مرد آيا مي داني (قسطاس)يعني چه؟ عطار
 
گفت:يعني ترازو پرسيدم معناي اين آيه چيست؟مرد عطار گفت معنايش اين است : ( وهنگامي كه با پيمانه جنس
 
مي فروشيد دقت كنيد كه پيمانه كامل باشد وموقعي كه با وزن كردن جنس مي فروشيد با ترازوئي وزن نمائيد كه
 
دوكفه آن(عدل) باشد)(توضيح – شگفت آن كه بعد از هفت قرن هنوز اصطلاح عدل در صفحات خراسان متداول
 
است وترازوي عدل يعني ترازوئي كه دو كفه آن موازي است – مترجم)
 
 
هر دفعه كه مقابل يك دكان مي رسيدم وصاحب دكان مي خواست چيزي را وزن كند يكي از آيات قرآن را كه مربوط
 
بود به رعايت وزن يا كيل كامل بر زبان مي آورد تا اين كه خدا را ناظر بداند وكم نفروشد. يكي ديگر از چيزهايي
 
كه در آن شهر كوچك مورد توجه من قرار گرفت اين بود كه تمام سكنه شهر,خواه مرد,خواه زن در تمام ساعات
 
روز و شب جز موقعي كه مي خواستند بخوابند كار مي كردند وآنهائي كه كاري نداشتند بي انقطاع پشم بز را از
 
توبره اي كه به دوش آويخته بودند بيرون  مي آوردند وپشم را از كرك جدا مي كردند يا به وسيله دوك,كرك بز را
 
مي تابيدند تا اين كه بعد ,آن را به كارگاه نساجي ببرند ومبدل به برك نمايند(شيخ حسين بن اسحق) براي من حكايت
 
كرد كه از روزي كه سكنه آن شهر به خاطر دارند,در آنجا, سرقت نشده وكسي,ديگري را به قتل نرسانيده اند. هيچ
 
كس به خاطر ندارد كه در آن شهر,هنگام مكالمه يا معامه صدا را بلند كرده باشد وهرگز اتفاق نيفتاده كه در آن شهر
 
مردي زن خود را طلاق بدهد. از روز ي كه سال خوردگان به ياد دارندهرگز راجع به ارث بين وراث اختلاف به
 
وجود نيامده ويك وارث مبادرت به تصاحب اموال وارث ديگر نكرده است درآن شهر هرگز گزمه وزندان وقاضي
 
وجود نداشته ومردم براي حل مسائلي كه بين آنها پيش مي آيدبه( حسين بن اسحق ) مراجعه      مي نمايند
 
وفتواي اورا بي چون وچرا مي پذيرند.
 
 
شغل(حسين بن اسحق)هم زراعت بود ودربامداد بيل بردوش مي نهاد وبراي زراعت از شهر خارج مي شد وظهر
 
براي خواندن نماز در مسجد,به شهر مراجعت مي نمود,وبعد از اين كه از خواندن نماز فارغ مي گرديد باز راه
 
بيرون شهر را پيش مي گرفت. تمام سكنه شهر از خردسالي خواندن ونوشتن قرآن را فرا مي گرفتند ومن دريافتم
 
كه زنها نيز مانند مردها قرآن مي دانند و        مي توانند بخوانند وبنويسند. در آن شهر دوچيز ديدم كه هر دو را
 
از ريشه گياههاي صحرايي مي گرفتند يكي موسوم به كتيرا بود وديگري به نام انقوزه خوانده مي شد وبراي
 
هردوقائل به خواص زياد بودند. ديگر از چيزهايي كه در آنجا ديدم وبراي من تازگي داشت روغني بود سياه رنگ
 
داراي بوي تند وعجيب وآن روغن رااز محلي واقع درواقع در بيست فرسخي مغرب              ( بشرويه) مي
 
آوردند و در چراغ مي ريختند و فتيله به آن مي نهادند و فتيله، مثل چراغ معمولي مي سوخت و هنگام شب، خانه
 
را روشن مي كرد و به من گفتند كه  روغن مزبور ، از زمين خارج مي شود و مانند جوي ، در صحرا به راه مي
 
افتد و هنگام روز كه آفتاب بر آن مي تابدبوي آن از فاصله ي دور به مشام ميرسد.    
 
 
مقتضيات قشون كي و فرا رسيدن فصل سرما كه نزديك مي گرديد. مانع از اين مي شد كه بتوانم زيادتر در بشرويه
 
توقف نمايم و از صحبت سكنه شهر كه همه اهل فضل و معرفت بودند لذت ببريم در آن شهر من دانستم كه براي
 
تحصيل معرفت و فضل لزومي ندارد كه انسان مدرس مدرسه يا چون من امير باشد بلكه هر زارع و شبان مي تواند
 
مردي فاضل و با معرفت شود و قرآن را بداند و بفهمد و شعر بخواند و بسرايد:
 
 
روزي كه مي خواستم از بشرويه خارج شوم و به طرف جنوب بروم فرماني صادر كردم و در آن گفتم تا روزي كه
 
اعقاب من سلطنت مي كنند ( شهر بشرويه) از خراج معاف باشند. من مي دانستم كه نام بعضي از شهر ها ( دار
 
العلم) است و نام برخي از بلاد ( دار الامان) و در آن فرمان حكم كردم كه عنوان شهر بشرويه ( دارالعلم و الامان)
 
باشد و نوشتم كه هرگز و به هيچ بهانه اعقاب من شهر ( بشرويه ) را مورد حمله قرار ندهند روزي كه خواستم از
 
بشرويه بروم يك اسب به(شيخ حسين بن اسحق) بخشيدم ولي او، حتي حاضر به پذيرفتن يك اسب نشد گفت اي
 
امير، ما در اينجا سوار دراز گوش مي شويم و الاغ براي ما  كافي است.
 


 

 از كتاب سفري به ايالت خراسان نوشته مگ گروگر:

منزلگاه امروز من در جايي است كه چسني در باره ي آن مي نويسد شهري است كه در واحه اي در كوير بزرگ
 
نمك ايران واقع شده و 30000 نفوذ دارد. تا كنون هيچ اروپايي شناخته نشده كه از آن ديدن كرده باشد. به اين
 
دليل علاقه خاصي نسبت به اين محل پيدا كردم و اگر چه مي دانستم چند روسي به آنجا سفر كرده اند، ولي هيچ
 
فرد انگليسي قبلا از آن ديدن نكرده بود. بايد بگويم اولا اين محل در اصل در كوير بزرگ نمك يا جايي نزديك آن
 
نيست؛ از آن گذشته ، اين محل نه در حال حاضر و نه در هيچ وقت ديگر نمي توانسته 30000 نفوس داشته باشد.
 
در اين صورت اجازه بدهيد آگاهيهاي زير را جايگزين ، اطلاعات نادرست موجود درباره اين محل كنيم. بشرويه در
 
حقيقت روستاي بزرگي است با 800 خانه، كه در دل جلگه اي واقع شده و زمينهاي زراعتي اطراف آن بيش از
 
هر جاي ديگري است كه از شيراز تا به اينجا ديده ام. شايد اين زمينها تا شايع سه مايلي از جوي آبي آبياري شود
 
كه از كوههاي طرف غرب سرچشمه مي گيرد. ديواري دور آن را گرفته كه در آستانه  فرو ريختن است
 
 
 و محدوده اي به وسعت 500× 400 يارد را در برگرفته كه ضلع بزرگ آن به طرف شمال مي باشد. چهار دروازه
 
دارد، هر يك در يك جانب آن؛ و در گوشه ي شمال غربي  (( ارگ)) يا قلعه واقع شده كه اگر از ميان ده و از
 
دومايل آن طرفتر نگاه كنيم، داراي عظيمتي خواهند بود ؛ ولي در واقع روي هم رفته چندان استحكامي ندارد.
 
مساحت زمينهاي زير كشت آن نيز اگر چه كم نيست ، ولي بايد بگويم نمي توانم با در نظر گرفتن خطر يك سال
 
خشك ديگر، مانند آنچه در 1871 پيش آمد و شايع است كه در طول آن بيش از هزار نفر جان باختند، محصول
 
خود را صادر كنند. تنها چيزي كه در اينجا توليد مي شود يك  نوع پارچه پشمي است كه به آن برك مي گويند  كه
 
از كرك بز تهيه مي شود. برك پارچه نرم و گرمي است و بسيار ارزان بنظر مي رسد دونوع از آن وجود دارد؛ به
 
نوع اعلاي آن شمشيرك مي گويند كه يك قواره ي 18 ياردي آن 16 روپيه قيمت دارد و نوع     زبر تر آن را برك
 
مي نامند، كه بهاي هر قواره ي آن 6 روپيه است . من يك قواره از جنس اعلاي آن را كه خاكستري خوش رنگي
 
بود خريدم .
 
آب بشرويه خوب است و انواع آذوقه مورد نياز در آن يافت مي شود. بشرويه نه بازار دارد و نه بازرگان، زيرا
 
برك توليد شده بدون واسطه فروخته مي شود، گذشته از برك در روستاي زيرك كه در 10 مايلي بشرويه واقع است
 
، ظروف سفالي زيبايي با نقش هاي برجسته توليد مي شود . بشرويه مركز بخشي است كه از روستاهاي
 
اصفاك،علي آباد،طرجد،رقه،ارسك،مردستان،  ده نو،خرم آباد و چند روستاي ديگر تشكيل شده. با وجودي كه گفته
 
مي شود بيشتر اين مردم در معرض قتل و غارت بلوچ ها بوده اند ولي اكنون مرد مسلحي در بشرويه مشاهده نمي
 
شود.
 
در اين مسير بشرويه اولين محلي است كه در آن برج هايي مشاهد ه مي شود كه به منظور پناهگاه ساخته شده
 
است، البته  بعد ها در نواحي مرزي تركمن نشين بيشتر با آنها برخوردند. اين برج ها به تعداد زياد و پراكنده در
 
زمين هاي اطراف اينجا مشاهده مي شود.
 
گفته مي شود غارت گراني كه به اين روستا يورش مي بردند بلوچ هاي سيستاني بودند، كه اين موضوع در نظر
 
اول غير ممكن به نظر مي رسد؛ ولي من كه مي دانم پيشتر ها اين غارت گران چه راههاي درازي را در بيابانهاي
 
وحشت زا طي مي كرده اند، اين گفته را باور مي كنم. البته حمله هاي آنها هرگز پي در پي نبوده است و معمولا با
 
مردم مسلح درگير نمي شده اند؛ هر چند كه مي گويند در حدود 50 سال پيش يك بار به  اين روستا حمله كرده اند.
 
بشرويه مركز بخش طبس است كه حضور يك نايب به آن شان و منزلتي داده است؛ و من قصد ندارم خصوصيات
 
فردي او را توصيف كنم، زيرا او نيز از جهت رفتار و كردار مقلد ارباب بي نزاكت خود يعني خان طبس است وي
 
پيش از آنكه از  طرف دوستي كه به طور غير منتظره سر رسيده بود،سفارش شود، كوچكترين اعتنايي به من
 
نداشت. اين دوست مستشار الدوله حاجي زمان خان بود كه براي انجام ماموريتي به منطقه آمده بود. من از طبس
 
دستخطي برايش فرستادم و در آن نوشتنم كه شنيده ام او در منطقه است و از او خواستم به رفع مشكل من كمك كند
 
و برات هاي من را در سر راه تهران نقد كند؛ و نوشتم از آن رو از وي تقاضاي كمك دارم كه از جاي متمدن تري
 
آمده است. او نيز با فرستادن براتي كه در طبس نقد مي شد به تقاضاي من پاسخ مثبت داد، و از اينكه زودتر از
 
مشكل من خبردار نشده بود، اظهار تاسف كرد و تقاضا كرد كه اگر خدمت ديگري از او ساخته است دريغ نخواهد
 
كرد. نامه ي او هنگامي به دستم رسيد كه نزيكي هاي بشرويه رسيده بودم . در دم كسي رابه دنبال  پول راهي طبس
 
كردم و صبح  روز بعد نامه اي به او نوشتم و از محبت هاي او صميمانه تشكر كردم؛ اما ظاهرا راه فرستاده ي من
 
از ميان روستايي مي گذشت كه اين حاجي شريف در آن اقامت داشت، و وقتي كه شنيده بود او براي پول به طبس
 
مي رود .         
 
 بدنبالش فرستاده بود و گفته بود كه نمي دانسته من طبس را ترك كرده ام و افزوده بود كه در دم  فراشباشي رابا
 
پول روانه  مي كند، و فرستاده مرا باز گردانده بود. در اين موقع اين شخص آمد. مرد بسيار مودبي بود و از اينكه
 
من درگير چنين مشكلي شده بودم هزار بار غذر خواهي كرد و گفت در مورد اينكه مردم ( طبس همه نوع زرنگي
 
دارند با من هم عقيده است) . من هم از او سپاسگذاري كردم و از اينكه موقعيت ديدار حاجي دست نداده ابزار
 
تاسف كردم، ولي گفتم كه اميدوارم او را در تهران ببينم يا حتي در انگلستان؛ كه در آنجا بتوانم در عمل از خدمتي
 
كه برا رفع گرفتاري من كرده تشكر كنم. فراشباشي كه مرد خوشسيمايي بود، براي نايب حامل سفارشي بود كه هر
 
چه از دستش بر مي آيد براي من انجام دهد، و در نتيجه اين سفارش فرستاده اي از جانب نايب با تحفه اي از
 
ميوه به نزد من آمد و اظهار داشت كه نايب مشتاق ديدار من است اين اظهار محبت او بسيار بي مورد بود زيرا
 
روز پيش كه مي بايست منزلگاه شايسته در اختيار من بگذارد، مرا در يك خانه خرابه جا داده و با  بي تفاوتي با
 
من رفتار كرده بود . پس اكنون نوبت من بود تا جبران كنم، لذا از فرستاده او خواستم به نايب بفهماند كه مي دانم
 
دليل گل كردن محبت او از جهت توجه مستشار به من است، و گرنه چرا روز پيش چنين نزاكتي در حق من روا
 
نداشته ،و بهتر است تحفه اش و دوستي اش را براي كساني نگاه دارد كه بيش از من به آن محتاجند. رفتار نايب
 
تنها يك نمونه از ويژگي هاي اخلاقي ايرانيان را نشان ميدهد متعاقب آن پيرمند ظاهرا موقري كه براي من نامه مي
 
نوشت نمونه ديگري از ويژگي هاي اخلاقي ايرانيان را از خود بروز داد. اين پيرمند برايم به حاجي زمان خان نامه
 
نوشته وجواب را برام خوانده بود. اين نامه در لفافي از اصطلاحات محترمانه و انديشمندانه پيچيده شده بود و
 
پيرمرد خود بسيار تحت تاثير كلمات واقع شده بود. او قبلا مرا صرفا آدم كافري مي دانست كه مشاهده ي كارهايش
 
مايه ي سرگرمي و ديدن وسايلش موجب شگفتي است ، ولي اكنون به چشم  مي ديد كه اين كافر چگونه مي تواند
 
براي خود ارج و قربي كسب كند. بنابراين نامه را چندين بار خواند و قسمت هايي از آن  را كه از نظر رعايت
 
نزاكت بيشتر تحت تاثيرش قرار داده بود با خود تكرار كرد. و سپس گفت: (( احسن! واقعا حاجي مرد شريفي است
 
و مي داند افراد را چگونه مورد خطاب قرار دهد . آن آدم هاي رند طبسي خيلي نفهم بوده اند، در حاليكه بايد
 
اينطور با مردم صحبت كرد.)) سپس چند دقيقه اي نامه را كنار گذاشت و در گوش مردي كه نسبت به من هيچ گونه 
 
بي احترامي نكرده بود با صدايي كه شنيده مي شد شروع به نجوا كرد ، (( بله حرف هاي شما درست است ، او
 
مرد نازنيني است)) كه منظورش من بودم ، پناه بر خدا! و اضافه كرد، (( آدم از حرف زدم با او كيف مي كند-
 
عجب هوش و ذكاوتي دارد- همه صفات خوب در او جمع است. مي داني من هرگز خيال نمي كردم صاحبان
 
عاليمقام فرنگ چنين قدر و منزلتي داشته باشند))( اين مرد دور و احتمالا در پشت سر، مرا كافر، مرد حرامي<
 
دزد،راهزن> و سگ فرنگي و غيره خطاب   مي كرد) در پي اين حرفها، همانطور كه من حدس مي زدم سيد با لحن
 
شيرين و چرب و نرمي، آن طور كه با كودكان حرف مي زنند، گفت، (( شما بايد خيلي آدم مهمي باشيد – آنطور كه
 
معلوم است حاجي از شما بسيار حرف شنوي دارد – ممكن است لطفي در حق من بكنيد؟)) گفتم،(( چه كاري مي
 
توانم براي شما انجام دهم ؟)) ،(( مي دانيد كه او در حال تقسيم آب و زمين اينجا و ارزيابي و اندازه گيري آنها با
 
شرايط تازه است. ممكن است به او اشاره اي بكنيد كه بر زمين هاي من بيش از اندازه ماليات بسته شده، تا در اين
 
مورد تخفيف بدهد و از من ماليات زيادي نگيرد؟)) به او گفتم،(( پيرمرد دورو، من به عمرم زمينهاي تو را نديده ام
 
و به هيچ وجه حاضر نيستم چنين درخواستي ازاو بكنم.)) پيرمرد كه كوششهاي خود را براي مجاب كردن من
 
بيهوده مي ديد، لندلندكنان آنجا را ترك كرد، ديگر نمي دانم پشت سرم چه القاب خوشي به من نسبت داده است.
 
راهپيمايي بعدي ( سي ويكم ماه مه) تا رباط شو (شور) شانزده مايل ، و تقريبا تمامي راه در شنزار موجداري است
 
كه ذره اي جاذبه در آن يافت نمي شود. به هر حال كاروانسراي آجري بسيار خوبي در آنجا هست كه بالاخانه تميز
 
و خوش آب و هوايي دارد. از هنگامي كه از طبس گذشتيم هوا كاملا تغيير كرده است. روزها هوا بسيار خوش
 
است ، درست مانند هواي پنج شش هفته پيش شيراز، و شبها خنك. مي گويند تا مشهد وضع هوا به همين شكل
 
خواهد بود؛ اگر اين طور باشد، گرمترين روزهاي سفر را پشت سر گذاشته ام . البته آن قدر هم نبايد خوشباور بود.
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان ۱۳۸۴ساعت 12:29  توسط محمد صادق سلطان زاده  | 

بشرويه كجاست؟(2)

                                      

بشرويه از نظر تاريخي، قدمت بسيار زيادي دارد. ناصرخسرو در قرن پنجم هنگام سفر از طبس به تون از حوالي بشرويه عبور كرده و به توصيف روستاي رقه در سه فرسنگي بشرويه پرداخته است او مي‌گويد : «چون از طبس دوازده فرسنگ بيامديم قصبه‌اي بود كه آن را رقه مي‌گويند ، آبهاي روان داشت و زرع و باغ و درخت و بارو و مسجد و آدينه و ديهها و مزارع تمام دارد . نهم ربيع‌الاخر از رقه برفتيم و دوازدهم ماه به شهر تون رسيديم ميان رقه و تون بيست فرسنگ است.»

ظاهراً بشرويه در اين زمان شهرت و موقعيت رقه و طبس را نداشته و آبادي كوچكي بيش نبوده است و چون آن حدود مرتع اغنام بوده شترداران چند حوض براي آب دادن احشام ساخته بودند كه به بيابان گله حوض معروف شده بود. بعداً چون زمين آنجا را قابل الزراعه تشخيص دادند از سمت رقه آب رود معروف به علي سالار گرفته به طرف بشرويه ميل دادند و زراعت كردند و كم‌كم موجب تشويق آنها به اقامت در آن منطقه گرديد و جمعيت آنجا زياد شد.

اطلاعات تاريخي از اين منطقه در كتابها و سفرنامه‌ها تا قرن هشتم ذكر نشده است و ظاهراً تيمورلنگ طبق نظر مارسل بريون از اين منطقه عبور كرده است . در كتاب منم تيمور جهانگشا چنين آمده است :«در بهار 778 هـ .ق قصد كردم جهان را مسخر كنم و تسخير جهان را از خراسان شروع نمايم قصدم از خراسان ديدن سبزوار و بشرويه بود نسبت به بشرويه توجه نداشتم مگر به مناسبت اينكه مي‌گفتند تمام سكنه‌ي آن دانشمند هستند و در آن شهر كسي نيست كه از علم برخوردار نباشد ولي با اينكه همه دانشمند هستند براي تأمين معاش خود زحمت مي‌كشند و...» در اين توصيف پنج‌صفحه‌اي كه از مردم بشرويه داشته به خلق و خوي مردم و برخي آداب و شيوه‌هاي قومي آنان و آثار منطقه اشاراتي ‌كرده است از جمله : ساختن پارچه برك ، وجود كارگاههاي نساجي ، دينداري و اهتمام مردم به فراگيري قرآن ، استفاده از نوعي روغن به نام منداب براي سوخت چراغها ، استفاده از كلمه عدل به جاي ترازو و. . . مواردي است كه معمرين شهر آن را تأييد مي‌كنند هر چند كه در صحت مطالب اين كتاب جاي ترديد است .

در سال 1293 هـ . ق ميرزا خانلرخان اعتصام الملك نايب اول وزارت امور خارجه در عهد ناصرالدين شاه از اين منطقه عبور كرده و در توصيف بشرويه گفته است : « بشرويه قصبه‌اي است معمور ، اهلش همه مشغول برك بافي هستند ، هيچ فقير ندارد ، زراعت چنداني ندارد ، آبشان منحصر به يك نهر قنات است. . .  به قدر سه هزار خانوار سكنه دارد و قلعه و باره و برج و ارك دارد.»

كلنل «سي‌ام‌مك‌ گِرگُر» افسر ارتش انگليس سياح ديگري است كه در حدود 130 سال پيش، از اين منطقه عبور كرده و شرح جامعي البته از ديد يك نظامي و براي اهداف نظامي‌گري دولت انگليس در ايران داده است و مي‌گويد : « بشرويه در حقيقت روستاي بزرگي است كه در دل جلگه‌اي واقع شده و زمينهاي زراعتي اطراف آن بيش از هر جاي ديگري است كه از شيراز تا به اين جا ديده‌ام شايد اين زمينها تا شعاع سه مايلي از جوي آبي آبياري مي‌شود كه از كوههاي اطراف غرب سرچشمه مي‌گيرد ديواري دور آن را گرفته . . . و محدوده‌اي به وسعت 500 × 400 يارد را در برگرفته كه ضلع بزرگ آن به طرف شمال مي‌باشد ، چهار دروازه دارد هر يك در يك جانب آن و در گوشه شمال غربي  «ارگ»  يا قلعه واقع شده است . . . آب بشرويه خوب است و انواع آذوقه مورد نياز در آن يافته مي‌شود. . .»  او در اين توصيف به صنعت اصلي مردم بشرويه برك بافي و جاجيم بافي اشاره كرده و از برجهايي كه در بشرويه به منظور پناهگاه ساخته شده و هم اكنون نيز موجود مي‌باشد ياد كرده است .

پس از گذشت بيست سال از عبور افسر انگليسي از اين منطقه، ايرانگرد ديگري به نام معصوم عليشاه در سال 1316 از اين جا عبور كرد و جريان سفر خود را در كتاب طرائق‌الحقايق نگاشته است . او در اين سفر به آثار تاريخي همچون كال شور ، حوض‌انبار ميان ده ، مسجد جامع اشاره كرده و مي‌نويسد «اول ظهر وارد بشرويه شديم ... به قدر دو هزار باب خانه در اوست اگر چه از تون كوچكتر است ولي مردمانش با ثروت و به تربيت نزديك‌ترند . برك بشرويه معروف و تجارت اينجاست.» بعد، از مسجد و امام مسجد آن وآقا شيخ علي، پدر فروزانفر ياد مي‌كند و به توصيف مراسم عزاداري و تعزيه كه مردم در ايام محرم برپا مي‌كنند پرداخته و جزئيات آن را شرح داده است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر ۱۳۸۴ساعت 19:6  توسط محمد صادق سلطان زاده  | 

مطالب قدیمی‌تر